|
|
|
|
بخش هفتم
پاسخ به چند اشكال
|
|
|
|
پاسخ به چند اشكال
دشمنان فضيلت هر جا كه توانسته اند به انكار فضايل ومناقب اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) پرداخته اند ، و در موارد زيادي كه نتوانسته اند اصل فضيلت را انكار كنند ، حديث هاي مشابه آن را براي ديگران ساخته اند تا بدين وسيله به كم رنگ كردن امتيازهاي فراوان حضرت علي ( عليه السلام ) بپردازند ، امّا فضيلتي كه با حديث ردّالشمس براي شخصيّت والاي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) به اثبات مي رسد ، از برجستگي هايي است كه هيچ كدام از صحابه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از آن بهره اي ندارند و امكان جعل مشابه آن براي ديگران وجود ندارد ، به همين جهت با طرح اشكالات متعدّد سعي در انكار اين فضيلت بزرگ و به زير سؤال بردن اصل آن دارند ، در اين بخش به طرح اشكالاتي مي پردازيم كه بر حديث شده است .
لازم به ذكر است كه اين اشكالات به صورت متفرّقه از ديرباز مطرح بوده ، وبسياري از بزرگان به آن پاسخ داده اند ، ما نيز با طرح مجموعه اشكالات واعتراضاتي كه به اين حديث شده ، با استمداد از نوشته هاي بزرگان اهل قلم به آنها پاسخ مناسب خواهيم داد .
1 ـ ضعف سند
اوّلين اشكالي كه به حديث شده معتبر نبودن سند روايت هاي آن
|
|
|
|
است ، ابن تيميه با نام بردن بسياري از افرادي كه در سند اين روايت ها آمده به تضعيف آنها پرداخته است .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم :
الف ـ تعدادي از افرادي كه در سند روايت ها واقع شده واز سوي آنها تضعيف شده از رجال صحيح بخاري وصحيح مسلم است ( 1 ) كه خودشان به احاديث اين دو كتاب احتجاج مي كنند ، چگونه ممكن است به كتابي احتجاج كرد كه در سند آنها افراد ضعيف ـ آنگونه كه ابن تيميه ادّعا نموده ـ وجود دارد ؟
و به عبارت ديگر : چگونه است كه هر گاه اين افراد احاديثي نقل كنند كه در صحيح بخاري وصحيح مسلم آمده است ، نقل آنها صحيح وخود آنها افرادي مورد وثوق واطمينان هستند ، امّا زماني كه همين افراد به نقل حديث ردّالشمس مي پردازند افرادي ضعيف وغير قابل اعتماد بوده ونقل آنها نيز ارزشي ندارد ؟ ! اين طرز تفكّر واين گونه سخن گفتن چيزي نيست جز همان داستان معروف يك بام و دو هوا !
ب بسياري از بزرگان اهل سنت به صحيح بودن سند حديث تصريح كرده اند ، بزرگاني مانند ابوجعفر طحاوي ، حاكم حسكاني ، قاضي عياض ، سيوطي ، سبط ابن جوزي ، وابن عابدين كه برخي از آنها را در جاي خودش و به مناسبت نقل حديث از سوي آنها آورديم ( 2 ) ، در اينجا نمونه هاي ديگري از اين گونه سخنان را به نظر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . در نگارش عربي كتاب به همين قلم توضيحات بيشتري داده شده است ، خوانندگان محترمي كه خواهان اطلاعات بيشتري از اين جزئيّات هستند مي توانند به آنجا مراجعه نمايند .
2 . ر . ك . ردّالشمس اوّل ، روايت هاي مرسل وسخن بزرگان پيرامون حديث .
|
|
|
|
خوانندگان گرامي مي رسانيم .
سبط ابن جوزي پس از روايت حديث از طريق فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) از اسماء بنت عميس ، مي نويسد :
اگر بگويند : پدر بزرگت اين حديث را در كتاب الموضوعات ـ كه اختصاص به نقل احاديث ساختگي دارد ـ آورده ، بنا بر اين حديث ردّالشمس نيز حديثي ساختگي وبدون اصل است .
همچنين اين روايت از نظر سند اضطراب دارد ؛ زيرا در سند آن احمد بن داوود وجود دارد كه قابل اعتماد نيست . و فضيل ابن مرزوق است كه فردي ضعيف وغير قابل اعتماد است .
همچنين برخي از راويان ديگر نيز تضعيف شده اند ، مثلا عبدالرحمان بن شريك را ابوحاتم فردي غير قابل اعتماد مي داند .
همچنين جدّت گفته است : ما در نقل اين حديث ابن عقده را متّهم مي كنيم ؛ زيرا او فردي رافضي است .
در پاسخ مي گوييم : سخن جدّم كه مي گويد : « بدون هيچ شبهه اي اين حديث ساختگي است » ، ادّعايي است بدون دليل ؛ زيرا اشكال وي به عدالت راويان حديث بر مي گردد كه جوابش آشكار است ، زيرا اين روايتي كه ما نقل كرديم در سندش هيچكدام از اين افراد وجود ندارد .
امّا اينكه گفته : « من ابن عقده را متّهم به ساختن اين حديث مي كنم » ، ادّعايي است بدون دليل ومجرّد بدگماني است ؛ زيرا ابن عقده مشهور به عدالت است ، او تنها حديث هايي را نقل مي كرد كه درآنها فضايل اهل بيت آمده بود ، ونسبت به ساير
|
|
|
|
صحابه سخني نمي گفت ، نه از خوبي آنها سخن مي گفت ، ونه از بدي آنها سخني نقل مي كرد ، به همين سبب او را متّهم به رافضي بودن كرده اند ( 1 ) .
وي در ادامه به پاسخ به برخي اشكالات ديگر پرداخته كه آنها را در جاي خودش آورده ايم .
همچنين اسماعيل بن محمّد عجلوني پس از اينكه از احمد ابن حنبل و ابن جوزي نقل مي كند كه حديث ساختگي است ، چنين مي نويسد :
اين سخن اشتباه است ، و به همين سبب سيوطي گفته : ابن منده وابن شاهين حديث را از اسماء بنت عميس روايت كرده اند ، وسند آنها سندي نيكوست ، و طحاوي و قاضي عياض آن را حديثي صحيح دانسته اند ، و قاري گفته : شايد اين مطلب كه بازگشت خورشيد به دستور علي ( عليه السلام ) صورت گرفته باشد ، ردّ شده باشد ، امّا بازگشت آن به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) امري ثابت ومسلّم است . ( 2 )
شهاب الدين خفاجي پس از نقل سخني از طحاوي در ارتباط با وثاقت راويان حديث مي نويسد :
برخي از كساني كه كتاب را شرح كرده اند بر اين سخن طحاوي اعتراض كرده وگفته اند : اين حديث ساختگي است و راويان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تذكرة الخواصّ ، ج 1 ، ص 334 ـ 338 .
2 . كشف الخفاء ، ج 1 ، ص 220 ـ 221 ، ح 670 .
|
|
|
|
آن افرادي دروغگو بوده وقابل اعتماد نيستند . او به سخنان ابن جوزي مغرور شده است .
خفّاجي پس از نقل سخنان ابن جوزي مي نويسد :
بيشتر آن مطالبي كه در كتاب ابن جوزي آمده مردود است ، و همانگونه كه سيوطي وسخاوي گفته اند : ابن جوزي در كتاب موضوعات بي دقّتي هاي فراواني دارد ، حتّي بسياري از حديث هاي صحيح را به عنوان حديث ضعيف و ساختگي معرّفي كرده است ، همانگونه كه ابن صلاح به اين مطلب اشاره كرده است .
مصنّف تصريح به صحّت اين حديث نموده وگفته : تعدّد نقل آن شاهد صحيح بودن آن است ، وپيش از او بسياري از بزرگان مانند طحاوي آن را تصحيح نموده وقائل به راست بودن آن هستند ، افرادي مانند ابن شاهين ، ابن منده ، ابن مردويه آن را روايت كرده اند ، طبراني نيز آن را روايت كرده ومي نويسد : روايتي نيكوست . همچنين عراقي در التقريب آن را نقل كرده است . . . وابن حجر در شرح ارشاد گفته : اگر خورشيد غروب نموده سپس برگردد ، با بازگشت خورشيد ، وقت نيز باز خواهد گشت ، دليل ما همين حديث است . ( 1 )
ج بر فرض اينكه ادعّاي ضعيف بودن سند همه روايت ها سخني صحيح باشد ، ليكن اين را نمي توانند انكار كنند كه مجموعه روايت ها در حدّ استفاضه است ، يعني مجموعه اين روايت ها به حدّي است كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . نسيم الرياض ، ج 3 ، ص 11 .
|
|
|
|
اطمينان به صحّت اصل داستان پيدا مي شود وگر چه تفصيل داستان وجزئيّات آن را نتوان با آنها اثبات نمود .
2 ـ تعارض با برخي احاديث معتبر
برخي اشكال كرده اند كه در احاديث آمده : « لَم تُحبَس الشمس علي أَحَد إِلاّ ليُوشَع » ؛ خورشيد براي احدي جز يوشع حبس نشده است . ادّعاي بازگشت خورشيد براي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) با اين سخن در تضادّ است وبا اين حديث منافات دارد ، بنا بر اين بايد بگوييم داستان بازگشت خورشيد براي حضرت علي ( عليه السلام ) صحيح نمي باشد .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم :
الف ـ در داستان يوشع سخن از حَبس وماندن خورشيد در جاي خود است نه از بازگشت آن .
ب ـ حدّ اكثر اين حديث دلالت دارد كه در امّت هاي گذشته اين معجزه سابقه نداشته و تنها سابقه آن مربوط به يوشع مي شود ، امّا از اينكه در آينده نيز اتّفاق نخواهد افتاد سخني به ميان نياورده است ، بنا بر اين هيچگونه تعارضي بين اين دو حديث وجود ندارد .
3 ـ كمي نقل حديث در كتاب ها و از سوي راويان
حادثه عظيمي مانند بازگشت خورشيد از سمت مغرب اگر اتّفاق افتاده باشد ، از حادثه هايي است كه كسي را ياراي انكار آن نيست ، وانگيزه نقل آن براي مردم خيلي زياد است ، در حالي كه مي بينيم تنها عدّه اي اندك آن را روايت كرده اند ، و به همين جهت اصل داستان زير سؤال مي رود .
|
|
|
|
در پاسخ مي گوييم :
الف ـ انگيزه براي كتمان اين معجزه فراوان بوده است ؛ زيرا از همان ابتدا حكومت در دست كساني بود كه دوست نداشتند فضايل و مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) منتشر شود ، پس از شهادت حضرت و دوران كوتاه حكومت امام حسن ( عليه السلام ) نيز حكومت به بني اميّه منتقل شد ، آنها دشمنان اهل بيت واميرالمؤمنين ( عليهم السلام ) بودند ، واكثريّت عظيم مردم نيز تابع حكومت بودند ، در آن زمان تمام سعي وتلاش ها در جهت كِتمان فضائل آن حضرت بلكه جَعل حديث هاي ساختگي براي خدشه دار نمودن چهره آن حضرت بوده است ، با اين توصيف چگونه مي توان ادّعا كرد كه اگر اين معجزه رخ داده بود انگيزه هاي نقل آن زياد بود ! خير ، چنين نيست ، حكومت ها فضايل واضح تر ومعروف تر را نيز ابتدا كتمان ، وسپس انكار مي كردند .
ب ـ اين ادّعا با داستان شقّ القمر كه امري مسلّم است وفضيلت آن اختصاص به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دارد ، نقض مي شود ، در داستان شقّ القمر كه در قرآن كريم به صراحت آن را نقل كرده ، آنجا كه مي فرمايد : ( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ) ( 1 ) ، همه مفسّران در اصل واقعه عظيم شقّ القمر اتّفاق نظر دارند ، وانگيزه هاي نقل آن نيز خيلي قوي است ، با اين وجود راويان آن بيشتر از راويان حديث ردّالشمس نمي باشد .
ابن تيميه ادّعا كرده ؛ داستان شقّ القمر در شب و در زماني
اتّفاق افتاده كه مردم خواب بوده اند ، و به همين جهت آنها
1 . سوره قمر ، آيه 1 و2 .
|
|
|
|
متوجّه نشده اند ( 1 ) .
اين ادّعا باطل است ، زيرا بنا به نقل بخاري در تفسير آيه شريفه ( اِقتَرَبَتِ الساعَةُ وَانشَقَّ القَمَر ) ( 2 ) مردم مكّه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در خواست معجزه كردند ، وآن حضرت نيز معجزه شقّ القمر را انجام داد ( 3 ) ، بنا بر اين ، همه آنها از قبل خبر داشتند ، و براي ديدن اين اعجاز الهي جمع شده بودند ، وبايد توجّه داشت كه شهر مكّه محلّ رفت وآمد مردم بود ودائماً گروهي از مردم جاهاي ديگر نيز در آن حضور داشتند ، وبايد جمعي از آنها نيز متوجّه شده باشند كه بناست چه اتّفاقي بيفتد ، وچه بسا جمعي از آنها نيز در جمع قريش حضور داشته اند ، با همه اين اوصاف مي بينيم تنها عده اندكي آن را حكايت كرده اند ، وچه بسا اگر اين معجزه عظيم در قرآن نيامده بود همين مقدار كم نيز نقل نشده بود ، وكم كم به دست فراموشي سپرده مي شد .
ج ـ علّت اصلي نقل اندك اينگونه حادثه هاي بزرگ بي سواد بودن اكثريّت عظيم مردم آن زمان بوده است ، نگارش تاريخ وتأليف كتاب بين آنها رواج نداشته است ، و در اين جهت فرقي بين مسلمانان وغير مسلمانان نيست ، و به همين سبب تنها بخش اندكي از معجزه هاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به ما رسيده است ، مخصوصاً از طريق اهل سنّت كه اين كمي در نقل بسيار آشكار است .
نگارش تاريخ وتأليف كتاب از عصر تابعين شروع مي شود ، و به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 171 .
2 . سوره قمر ، آيه 1 .
3 . صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 521 ، ح 1292 .
|
|
|
|
تدريج در عصر بعدي افزايش مي يابد ، زماني كه از شاهدان آن حادثه هاي عظيم ومعجزه هاي بزرگ ديگر كسي زنده نبوده است ، ومخصوصاً اموري كه مربوط به فضائل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بوده كه عدّه اي از ترس ، وگروهي نيز از روي عناد ودشمني آن را پنهان مي كردند ، واحياناً گروه اندكي كه به خود جرأت مي دادند و به نقل فضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) به ويژه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي پرداختند ، بايد خود را براي انواع محروميّت ها آماده مي كردند ، وچه بسا بايد دست از جان خويش مي شستند .
به همين جهت مي بينيم راويان داستان غدير خُم واعلام ولايت وخلافت اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) ، با وجودي كه در حضور جمعيّتي بيش از يكصد هزار نفر صورت گرفته ، وپيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با تأكيد فراوان از همه حاضران خواسته اند كه به غايبان برسانند ، از يكصد تن تجاوز نمي كند .
د ـ با دقّت در برخي خصوصيّات و ويژگي هاي داستان مي فهميم كه اصولا زمينه براي توجّه عمومي به اين حادثه در زمان واقعه فراهم نبوده است ، زيرا از سويي مدّت زمان وقوع اين حادثه عظيم خيلي كوتاه بوده ؛ در حدّ خواندن يك نماز چهار ركعتي ، واز سوي ديگر ارتفاع خورشيد در حدّي نبوده كه بخش هاي زيادي از زمين را روشن كند ، تنها در مناطق اطراف كه از نظر افق به آن نزديك بوده اند قابل رؤيت بوده است ، آن هم به شرطي كه بگوييم موانع طبيعي مانند ابر
|
|
|
|
يا غبار وجود نداشته است ( 1 ) ، و به همين جهت بسياري از افراد متوجّه آن نشده اند .
به علاوه ، نمي توان اين حجم از روايت را كه پيرامون ردّالشمس آمده در مقايسه با ديگر اتّفاقات تاريخي اندك به حساب آورد .
4 ـ تعارض وتنافي بين نقل هاي مختلف حديث
روايت هايي كه در اين زمينه وارد شده از نظر بيان خصوصيّات وجزئيّات حادثه اختلاف دارند ، به عنوان مثال :
الف : مطابق بعضي روايت ها حضرت علي ( عليه السلام ) به سبب تقسيم غنيمت هاي جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاده بود ، ومطابق دسته ديگري از روايت ها علّت تأخير نماز حضرت به دامن داشتن سر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود .
ب : در بعضي روايت ها آمده كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال دريافت وحي سر بر دامن علي ( عليه السلام ) داشتند ، و در برخي ديگر آمده كه حضرت به خواب رفته بودند .
ج : در برخي روايت ها آمده كه خورشيد تا وسط آسمان بالا آمد . و در برخي ديگر آمده كه به اندازه اي بالا آمد كه نورش بر زمين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . در برخي روايت ها به اين علّت اشاره شده است ، مرحوم علاّمه مجلسي در بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 190 ، وج 55 ، ص 166 ، ح 26 از كتاب « العلل » تأليف محمّد بن علي بن ابراهيم اينگونه روايت كرده است : « قال العالم ( عليه السلام ) : علّة ردّالشمس علي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وما طلعت علي أهل الأرض كلّهم ، أنّه جلّل الله السماء بالغمام إلاّ الموضع الذي كان فيه أميرالمؤمنين وأصحابه ، فإنّه جلاه حتّي طلعت عليهم » ، سبب اين كه خورشيد تنها براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بازگشت وبر جاهاي ديگر نتابيد ؛ اين است كه خداوند آسمان را با ابر پوشاند وتنها همان مكاني را كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و يارانش وجود داشتند بدون پوشش قرار داد تا اين كه خورشيد بر آنها تابيد .
|
|
|
|
و كوه هاي اطراف تابيد . ومطابق برخي روايت ها تا ميانه مسجد بالا آمد .
د : در برخي نقل ها آمده كه ردّالشمس در غزوه خيبر ـ كه مكاني دور از مدينه است ـ اتّفاق افتاد ، و در برخي روايات آمده كه خورشيد نيمي از مسجد را روشن ساخت .
واختلاف نقل هاي ديگر كه در روايت هاي مختلف آمده است .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم : اختلاف در جزئيّات وخصوصيّات يك واقعه سبب نمي شود كه اصل واقعه دروغ باشد ، زيرا ما در بسياري از وقايع تاريخي مي بينيم كه هر چه روايت بيشتر داشته باشد ، اختلاف در جزئيّات آن بيشتر است ، حتّي در معجزه عظيمي مانند شقّ القمر كه هيچ شبهه اي در اصل وقوع آن وجود ندارد ، در بيان جزئيّات آن اختلاف زيادي وجود دارد : در بعضي روايت ها آمده كه ماه دو نيم شد وهر نيمي بر فراز كوهي قرار گرفت ( 1 ) .
و در برخي ديگر آمده : نيمي از ماه پشت كوه ونيمي در سمت ديگر بود ( 2 ) .
و مطابق نقلي : نيمي از ماه بالاي كوه ، ونيمي پايين آن بود . ( 3 )
همچنين در واقعه مهمّ معراج رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، كه در نقل جزئيّات آن اختلاف فراواني به چشم مي خورد .
افرادي كه به نقل يك واقعه مي پردازند از نظر استعداد ، وهدفي كه از نقل آن دارند مختلفند ، غالب افراد سخنان ديگران را نقل به معني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . سنن ترمذي ، ج 5 ، ص 72 ـ 73 ، ح 3343 .
2 . همان ، ج 5 ، ص 71 ـ 72 ، ح 3339 .
3 . صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 520 ، ح 1289 .
|
|
|
|
مي كنند ، بعضي يك واقعه را با تمام جزئيّات آن بخاطر مي سپارند وآن را براي ديگران بازگو مي كنند ، عدّه اي تنها بعضي جزئيّات كه برايشان مهمّ بوده در نظرشان مانده وهمان را نقل مي كنند ، وبرخي نيز به نقل اصل داستان وكلّيّاتي از آن اكتفا مي كنند وكاري به نقل جزئيّات ندارند . اينگونه اختلاف ها در نقل ، سبب زير سؤال رفتن اصل حادثه نمي شود ؛ زيرا همه روايت ها در اصل وقوع آن اتّفاق دارند ، آري اگر در يكي از جزئيّات بين دو نقل اختلاف وجود داشته باشد ، تنها همان بخش از داستان وخصوصيّت آن از درجه اعتبار ساقط مي شود نه اصل آن .
در داستان ردّالشمس نيز اختلاف در جزئيّات موجب اين نمي شود كه اصل داستان زير سؤال برود ، با اينكه در مقدار ارتفاع خورشيد نقل ها مختلف است ، ليكن همه روايت ها در يك نكته اتّفاق نظر دارند ، وآن اين است كه مقدار بازگشت خورشيد به اندازه اي بود كه وقت نماز عصر رسيد وعلي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته ونماز عصر را خواند . آري ممكن است در نقل بعضي راويان بالا آمدن آن ، تا وسط آسمان ذكر شده باشد ، كه اين يك نوع گزافه گويي ومبالغه در نقل است .
همانگونه كه وقوع اين حادثه در جنگ خيبر منافاتي با بالا آمدن خورشيد تا نيمي از مسجد ندارد ، زيرا مدينه در همان موقعيّت جغرافيايي قرار دارد و ردّالشمس در آنجا نيز محسوس بوده است .
امّا خصوصيّات وجزئيّاتي كه براي علّت تأخير نماز حضرت علي ( عليه السلام ) نقل شده ، هيچ منافاتي بين آنها وجود ندارد ، سر نهادن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر دامن علي ( عليه السلام ) به سبب دريافت وحي با خوابيدن او قابل جمع است ،
|
|
|
|
زيرا مي توانيم بگوييم رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده وخوابيد ، وعلّت آن حالت مخصوص دريافت وحي بود ، همانگونه كه صحيح است بيدار شدن وسر از دامن علي ( عليه السلام ) برداشتن را به همان معناي پايان حالت مخصوص دريافت وحي بدانيم ، به همين جهت در برخي روايت ها كه در ابتداي آنها سخن از دريافت وحي است ، در ادامه سخن از بيدار شدن به ميان آمده است .
امّا آنچه در برخي روايت ها آمده كه حضرت علي ( عليه السلام ) به سبب تقسيم غنيمت هاي جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاد ، آن هم منافاتي به روايت هاي ديگر كه مي گويد به سبب اينكه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن وي نهاده بود نمازش به تأخير افتاد ، ندارد ، زيرا ممكن است ابتدا تقسيم غنيمت ها سبب شده بود تا نتواند در اوّل وقت نمازش را بخواند ، وهمين كه براي اقامه نماز نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفته بود پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامنش گذاشته وخوابيده بود .
وهمچنين ديگر اختلافات در جزئيّات كه همگي قابل توجيه است وتعارضي بين آنها وجود ندارد .
5 ـ منافات داشتن قضاي نماز با مقام عصمت امام
حضرت علي ( عليه السلام ) امامي است معصوم كه از هر گونه گناه بلكه خطايي مصون است ، چگونه مي توان پذيرفت كه نماز وي قضا شود ؟
در پاسخ مي گوييم : آنگونه كه در برخي روايت ها آمده ؛ نماز حضرت به طور كامل فوت نشده بود ، بلكه وقت فضيلت نماز عصر تمام شده بود وخورشيد در آستانه غروب بود ، بنا بر اين مي شد در همان زمان اندك نماز را به صورت ادا بجا آورد ، امّا با دعاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
|
|
|
|
خورشيد به جايگاهي بازگشت كه وقت فضيلت نماز عصر بود وحضرت ، نماز را در وقت فضيلت بجا آورد .
ومطابق دسته ديگري از روايت ها حضرت علي ( عليه السلام ) در همان حال كه نشسته بود وسرِ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را به دامن داشت نماز خويش را خواند و براي ركوع وسجده ها اشاره مي كرد ، امّا پس از برخاستن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ودعاي حضرت ، با بازگشت خورشيد نماز را ايستاده وبا تمام شرائط بجا آورد .
اين مطلب را بسياري از بزرگان شيعه در كتاب هاي خويش آورده و بدان تصريح كرده اند ، بخشي از اين سخنان در بخش « استدلال به حديث ردّالشمس در كتاب هاي فقهي » ذكر شد .
6 ـ تغيير در نظام هستي
نظام هستي بر پايه نظم استوار شده است ، وحركت همه كرات آسماني واز جمله زمين وخورشيد آنچنان دقيق است كه كوچكترين تغييري در آن ، نظم عالم را به هم خواهد زد ، بازگشت خورشيد پس از غروب حركتي بر خلاف حركت معمول ومتعارف منظومه شمسي است كه موجب اختلال نظام خواهد شد ، در حالي كه مي بينيم هيچگونه اختلالي صورت نگرفته است ، واين خود دليل بر عدم صحّت داستان ردّالشمس است .
در پاسخ مي گوييم : شكّي نيست كه اين حادثه عظيم يك معجزه الهي است كه به دعاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اتّفاق افتاده است ، و در مواردي كه معجزه اي صورت مي گيرد كاري فراتر از قانون طبيعت انجام مي پذيرد ، و در اينگونه موارد همينكه از نظر عقلي كاري محال
|
|
|
|
نباشد كافي است ، واصولا همه معجزه ها كارهايي خلاف عادت هستند .
به علاوه ، اين معجزه در تاريخ بشر حد اقلّ يك مورد مشابه دارد ؛ و آن وقوع ردّالشمس براي حضرت يوشع وصي حضرت موسي ( عليه السلام ) است كه هيچ اختلافي در آن وجود ندارد وهمه مفسّران ـ اعمّ از شيعه وسنّي ـ بر آن اتّفاق نظر دارند ، وخلاصه داستان وي چنين است : روزي يوشع به همراه سپاهيانش با ستمگران مي جنگيد ، واين نبرد تا غروب خورشيد ادامه يافت ، يوشع كه مي خواست سرنوشت جنگ را با شكست دشمن يكسره نمايد ، رو به خورشيد نموده چنين گفت : « تو در حال فرمانبرداري از دستورات الهي هستي ، من نيز در حال طاعت امر پروردگار هستم ، خدايا خورشيد را براي من برگردان » . خورشيد براي وي بازگشت و روز همچنان ادامه يافت تا اينكه دشمن شكست خورد و ستمگران پا به فرار گذاشتند . ( 1 )
همچنين مشابه اين معجزه در داستان شقّ القمر نيز كه كوچك ترين شبهه اي در وقوع آن وجود ندارد اتّفاق افتاده است ، آن معجزه عظيم نيز بايد نظام طبيعت را به هم مي زد ، ولي چنين اتّفاقي نيفتاد .
چگونه است كه در وقوع ردّالشمس براي يوشع ، و در حادثه شقّ القمر ، اين اشكال را نكرده اند ، ولي زماني كه نوبت به وقوع آن براي حضرت علي ( عليه السلام ) مي رسد چنين اشكالي را مطرح مي كنند ؟ !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تاريخ طبري ، ج 1 ، ص 310 .
|
|
|
|
7 ـ ردّالشمس معجزه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است نه علي ( عليه السلام ) !
عدّه اي پس از اينكه نتوانسته اند اصل داستان را انكار كنند ، به طرح اين اشكال سست وبي اساس پرداخته اند ، وبدين وسيله خواسته اند بگويند اين معجزه هيچگونه ارتباطي به حضرت علي ( عليه السلام ) ندارد .
اين اشكال سست تر از آن است كه نياز به جواب داشته باشد ، زيرا هيچ كس منكر اين نيست كه ردّالشمس از معجزات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است ، امّا نكته اي كه بايد مورد توجّه قرار گيرد ـ واين اشكال كنندگان از آن غافل شده اند ـ اين است كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اين تقاضا را به خاطر حضرت علي ( عليه السلام ) نموده است ، حضرت در دعاي خويش تصريح نموده كه « خدايا خورشيد را براي علي برگردان تا او نماز عصرش را بخواند » .
و به عبارت ديگر : اين معجزه از يك سو نبوي است ؛ چرا كه به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اتّفاق افتاده است ، و از يك سو علوي است ؛ چرا كه اصل درخواست به سبب تأخير يا قضا شدن نماز اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بوده است .
8 ـ بي فايده بودن بازگشت خورشيد
برخي اشكال كرده اند كه با غروب خورشيد نماز حضرت علي ( عليه السلام ) قضا شده ووقت آن به پايان رسيده بود ، بازگشت مجدّد خورشيد سبب اين نمي شود كه قضا تبديل به ادا شود .
در پاسخ مي گوييم :
الف ـ آنگونه كه در برخي روايات آمده است نماز حضرت قضا
|
|
|
|
نشده بود ، بلكه حضرت آن را در حال نشسته خوانده بودند ، ليكن در آن حالت نمي توانستند نماز را با تمام خصوصيّات و شرايط بجا آورند ، بلكه ركوع وسجده ها را با اشاره بجا آورده بودند . بازگشت خورشيد سبب شد تا بار ديگر آن را با شرايط كامل بجا آورند .
ومطابق برخي روايات اصولاً آفتاب به طور كامل غروب نكرده بود بلكه در آستانه غروب بود ، بنا بر اين نماز قضا نشده بود وحضرت مي توانست نماز را به صورت ادا بجا آورد ، ليكن با بازگشت خورشيد ، نماز را در اوّل وقت فضيلت آن بجا آوردند .
ب ـ بر فرض كه بپذيريم نماز حضرت قضا شده بوده وخورشيد به صورت كامل غروب كرده بود ، ليكن مي توانيم بگوييم : همانگونه كه بازگشت خورشيد از امتيازاتي است كه خداوند به حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) عنايت فرمود ، تبديل شدن نماز قضا به نماز ادا پس از بازگشت خورشيد نيز از خصوصيّات و ويژگي هاي حضرت علي ( عليه السلام ) بوده است .
|
|
|
|
فهرست منابع
1ـ الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، حسين بن ابراهيم جوزقاني ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1424 هـ ق ، چاپ اوّل .
2ـ اِثبات الوصيّة ، علي بن حسين مسعودي ، مؤسّسه انصاريان ، قم ، 1384 هـ ش ، چاپ سوّم .
3ـ اِثبات الهداة ، محمّد بن حسن معروف به شيخ حرّ عاملي ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
4ـ الاحتجاج ، احمد بن علي طبرسي ، انتشارات اسوه ، تهران ، 1422 هـ ق ، چاپ سوّم .
5ـ اختيار معرفة الرجال ، شيخ طوسي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1404 هـ ق .
6ـ اربعين منتقي ، ابوالخير حاكمي طالقاني ، مجلّه تراثنا ، شماره اوّل ، ص 95 ـ 128 ؛ 1405 هـ ق .
7ـ الأربعين عن الأربعين ، عبدالرحمان خزاعي ، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، تهران ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
8ـ ارشاد ، شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، 1414 هـ ق .
9ـ اعلام النبوّة ، ابوالحسن علي بن محمّد ماوردي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ اوّل .
|
|
|
|
10ـ اعلام الوري ، فضل بن حسن طبرسي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1417 هـ ق .
11ـ الاَعلام ، خيرالدين زركلي ، دارالعلم ، بيروت ، 1980م ، چاپ پنجم .
12ـ اَعيان الشيعة ، سيّد محسن امين ، دارالتعارف للمطبوعات ، بيروت .
13ـ اِقبال الأعمال ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، مكتب الأعلام الاسلامي ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
14ـ الاِكمال ، خطيب تبريزي محمّد بن عبدالله ، مؤسسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم .
15ـ امالي شيخ طوسي ، محمّد بن حسن طوسي ، دارالثقافة ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
16ـ امالي شيخ مفيد ، محمّد بن محمّد بن نعمان ، دارالمفيد ، بيروت ، 1414 هـ ق ، چاپ دوّم .
17ـ امتاع الاسماع ، تقي الدين احمد بن علي مقريزي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1420 هـ ق ، چاپ اوّل .
18ـ امل الآمل ، محمّد بن حسن معروف به شيخ حرّ عاملي ، مكتبة الاندلس ، بغداد .
19ـ الأنساب ، ابوسعد عبدالكريم بن محمّد سمعاني ، دارالجنان ، بيروت ، 1408 هـ ق ، چاپ اوّل .
20ـ اهل البيت في المكتبة العربيّة ، سيّد عبدالعزيز طباطبائي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
21ـ بحار الأنوار ، علاّمه محمّد باقر مجلسي ، مؤسّسة الوفاء ،
|
|
|
|
بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ دوّم .
22ـ البحر المحيط ، ابوحيّان اندلسي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1422 هـ ق ، ، چاپ اوّل .
23ـ البداية والنهاية ، ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي ، چاپ مصر ، 1348 هـ ق ، چاپ اوّل .
24ـ بشارة المصطفي ، محمّد بن علي طبري ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1420 هـ ق .
25ـ بصائر الدرجات ، محمّد بن حسن صفّار ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1404 هـ ق .
26ـ البيان ، محمّد بن مكّي شهيد اوّل ، مجمع الذخائر الاسلاميّة ، قم .
27ـ البيان والتعريف ، ابراهيم بن محمّد حسيني ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
28ـ تاريخ الاسلام ، محمّد بن احمد ذهبي ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
29ـ تاريخ بغداد ، علي بن احمد بن ثابت خطيب بغدادي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
30ـ تاريخ طبري ( تاريخ الأمم والملوك ) ، محمّد بن جرير طبري ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ چهارم .
31ـ تاريخ مدينة دمشق ، علي بن حسن بن هبة الله دمشقي معروف به ابن عساكر ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
32ـ تأويل الآيات الظاهرة ، سيّد شرف الدين استرآبادي ، مؤسّسة
|
|
|
|
الإمام المهدي ( عليه السلام ) ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
33ـ تثبيت الامامة ، ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني ، دارالامام مسلم ، بيروت ، 1407 هـ ق .
34ـ التدوين في تاريخ قزوين ، عبدالكريم رافعي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق .
35ـ تذكرة الحفّاظ ، محمّد بن احمد ذهبي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، چاپ چهارم .
36ـ تذكرة الخواصّ ، يوسف بن قزاُغلي معروف به سبط ابن جوزي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1426 هـ ق ، چاپ اوّل .
37ـ تذكرة الفقهاء ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
38ـ تفسير شيخ ابوالفتوح رازي = روض الجنان
39ـ تفسير عيّاشي ، محمّد بن مسعود عيّاشي ، كتابخانه علميّه اسلاميّة ، تهران .
40ـ تفسير قرطبي ، محمّد بن احمد قرطبي ، دارالكتب المصريّة ، قاهره ، 1365 هـ ق .
41ـ التفسير الكبير ، محمّد بن عمر بن حسن معروف به فخررازي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، چاپ سوّم .
42ـ تقريب المعارف ، ابوالصلاح تقي بن نجم الحلبي ، 1417 هـ ق = 1375 هـ ش .
43ـ تلخيص المتشابه في الرسم ، احمد بن علي بن ثابت خطيب بغدادي ، دار طلاس ، دمشق ، 1985 هـ ق ، چاپ اوّل .
44ـ تلخيص كتاب الموضوعات ، محمّد بن احمد ذهبي ، مكتبة
|
|
|
|
الرشد ، رياض ، 1419 ، هـ ق ، چاپ اوّل .
45ـ تنزيه الشريعة ، علي بن محمّد كناني ، مكتبة القاهرة ، مصر ، چاپ اوّل .
46ـ توضيح الدلائل ، شهاب الدين احمد بن جلال الدين ايجي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1428 هـ ق ، چاپ اوّل .
47ـ الثاقب في المناقب ، محمّد بن علي طوسي معروف به ابن حمزه ، مؤسّسه انصاريان ، قم ، 1412 هـ ق ، چاپ سوّم .
48ـ جوابات المسائل الميافارقيات = رسائل المرتضي
49ـ جواهر الفقه ، عبدالعزيز بن برّاج طرابلسي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1411 هـ ق ، چاپ اوّل .
50ـ جواهر المطالب ، محمّد بن احمد باعوني ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
51ـ حاشيه ابن عابدين ، محمّد امين معروف به ابن عابدين ، دارالفكر ، بيروت ، 1425 هـ ق .
52ـ الحدائق الناضرة ، شيخ يوسف بحراني ، انتشارات اسلامي ، قم .
53ـ حديقة الحقيقة ، سنائي غزنوي ، انتشارات دانشگاه تهران .
54ـ الخرائج والجرائح ، قطب الدين راوندي ، مؤسّسة الإمام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1409 هـ ق ، چاپ اوّل .
55ـ خصائص الأئمّة ، سيّد رضي محمّد بن حسين بن موسي ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1406 هـ ق .
56ـ الخصائص الكبري ، جلال الدين سيوطي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1405 هـ ق ، چاپ اوّل .
57ـ الخصال ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، انتشارات
|
|
|
|
اسلامي ، قم ، 1417 ـ 1362 هـ ش .
58ـ خلاصة الأقوال ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
59ـ الدرّ النظيم ، يوسف بن حاتم شامي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1420 هـ ق ، چاپ اوّل .
60ـ ديوان بابا فغاني شيرازي ، تصحيح احمد سهيلي ، كتابخانه اقبال ، تهران ، 1362 هـ ش ، چاپ اوّل .
61ـ ديوان نظيري ، تصحيح محمّد رضا طاهري ، انتشارات نگاه ، تهران 1379 هـ ق ، چاپ اوّل .
62ـ ديوان مهيار ديلمي ، دارالكتب المصريّة ، قاهره ، 1344 هـ ق ، چاپ اوّل .
63ـ الذريعة ، آغا بزرگ تهراني ، دار الاضواء ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ سوّم .
64ـ الذرّيّة الطاهرة ، ابوبشر محمّد بن احمد دولابي ، مؤسّسه انتشارات اسلامي ، قم ، 1407 هـ ق .
65ـ الذكري ، شهيد اوّل محمّد بن مكّي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
66ـ ذيل تاريخ بغداد ، محمّد بن محمود بن حسن معروف به ابن نجّار ، دارالكتب العلميّة ، بيروت .
67ـ رجال نجاشي ، ابوالعبّاس نجاشي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1418 هـ ق ، چاپ ششم .
68ـ رسائل المرتضي ، سيّد مرتضي علي بن حسين بن موسي ، دارالقرآن الكريم ، قم ، 1405 هـ ق .
|
|
|
|
69ـ روض الجنان و روح الجنان ، شيخ ابوالفتوح رازي ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، قم ، 1404 هـ ق .
70ـ روض الجنان ، زين الدين جبعي شهيد ثاني ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم .
71ـ الروضة المختارة ، عبدالحميد بن ابي الحديد ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت .
72ـ روضة الواعظين ، محمّد بن حسن فتّال فارسي نيشابوري ، منشورات رضي ، قم .
73ـ الرياض النضرة ، محب طبري احمد بن عبدالله ، چاپ مصر ، 1372 هـ ق .
74ـ زين الفتي ، احمد بن محمّد عاصمي ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1418 هـ ق ، چاپ اوّل .
75ـ سبل الهدي والرشاد ، محمد بن يوسف صالحي شامي ، دار الكتب العلميّة ، بيروت ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
76ـ السرائر ، محمّد بن منصور بن أحمد حلّي معروف به ابن ادريس ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ دوّم .
77ـ سمط النجوم العوالي ، عبدالملك بن حسين بن عبدالملك عصامي مكّي ، المطبعة السلفيّة ، قاهره ، 1380 هـ ق .
78ـ سنن الترمذي ، ابوعيسي محمّد بن عيسي ترمذي ، دارالفكر ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ دوّم .
79ـ السنّة ، ابن ابي عاصم عمرو بن ضحّاك ، دارالصميعي ، رياض ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
80ـ سير أعلام النبلاء ، محمّد بن احمد ذهبي ، مؤسّسة الرسالة ،
|
|
|
|
بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ چهارم .
81ـ السيرة النبويّة احمد زيني دحلان ( حاشيه السيرة الحلبيّة ) ، المكتبة التجاريّة الكبري ، قاهره ، 1383 هـ ق .
82ـ شرح مشكل الآثار ، ابوجعفر احمد بن محمّد طحاوي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
83ـ شرح نهج البلاغة ، عبدالحميد بن ابي الحديد ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1385 هـ ق ، چاپ اوّل .
84ـ الشفا ، قاضي عياض ، دارالكتب العلميّة ، بيروت .
85ـ صحيح بخاري ، محمّد بن اسماعيل بخاري ، دارالقلم ، بيروت ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
86ـ الصراط المستقيم ، علي بن يونس بياضي ، المكتبة المرتضويّة ، 1384 هـ ق ، چاپ اوّل .
87ـ الصواعق المحرقة ، احمد بن محمّد بن علي بن حجر هيتمي مكّي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
88ـ الضعفاء الكبير ، محمّد بن عمرو عقيلي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، چاپ اوّل .
89ـ الطرائف ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، چاپخانه خيّام ، قم ، 1400هـ ق .
90ـ العقد النضيد ، محمّد بن حسن قمي ، دارالحديث ، قم ، 1423 هـ ق = 1381 هـ ش ، چاپ اوّل .
91ـ عكس رخ يار ( كارنامه شاعران در آستان ولايت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ) ، به كوشش عزيز الله زيادي ، كتاب نيستان وانتشارات سروش ، تهران ، 1381 هـ ش ، چاپ اوّل .
|
|
|
|
92ـ العلل ، محمّد بن علي بن ابراهيم قمي = بحار الأنوار
93ـ علل الشرائع ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، منشورات المكتبة الحيدريّة ، نجف ، 1386 هـ ق .
94ـ العمدة ، ابن بطريق يحيي بن حسن حلّي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1407 هـ ق .
95ـ عمدة القاري ، محمود بن احمد عيني ، دار احياء التراث العربي ، بيروت .
96ـ عيون المعجزات ، حسين بن عبدالوهّاب ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ سوّم .
97ـ الغدير ، علاّمه عبدالحسين اميني ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1387 هـ ق ، چاپ سوّم .
98ـ غنائم الأيّام ، ميرزا ابوالقاسم قمّي ، مكتب الأعلام الاسلامي ، 1417 هـ ق ـ 1375 هـ ش .
99ـ فتح الباري ، احمد بن علي بن حجر عسقلاني ، دارالمعرفة ، بيروت ، چاپ دوّم .
100ـ فرائد السمطين ، ابراهيم بن محمد جويني ، مؤسّسة المحمودي ، بيروت ، 1400 هـ ق ، چاپ اوّل .
101ـ فرج المهموم ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، منشورات الرضي ، قم ، 1363 هـ ش .
102ـ الفصول المهمّة ، ابن صبّاغ علي بن محمّد بن احمد ، دارالحديث ، قم ، 1422 هـ ق ، چاپ اوّل .
103ـ فهرست ابن نديم ، محمّد بن اسحاق نديم ، تحقيق رضا تجدّد .
|
|
|
|
104ـ قرب الاِسناد ، عبدالله بن جعفر حميري ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
105ـ قصص الأنبياء ، قطب الدين راوندي ، مؤسّسه الهادي ، 1418 هـ ق = 1376 هـ ش ، چاپ اوّل .
106ـ قصص الأنبياء ( عرائس المجالس ) ، احمد بن محمّد ثعلبي ، دارالمعرفة ، بيروت .
107ـ الكافي ، محمّد بن يعقوب كليني ، دارالكتب الاسلاميّة ، تهران ، 1367 هـ ش ، چاپ سوّم .
108ـ الكني والألقاب ، شيخ عبّاس قمّي ، كتابخانه صدر ، تهران .
109ـ كشف الخفاء ، اسماعيل بن محمّد عجلوني ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق ، چاپ سوّم .
110ـ كشف الرمس ، محمّد باقر محمودي ، بنياد معارف اسلامي ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
111ـ كشف الغطاء ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، انتشارات مهدوي ، اصفهان .
112ـ كشف الغمّة ، علي بن عيسي اربلي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1426 هـ ق ، چاپ اوّل .
113ـ كشف اليقين ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
114ـ كفاية الطالب ، محمّد بن يوسف گنجي ، دار إحياء تراث اهل البيت ( عليهم السلام ) ، 1404 هـ ق = 1362 هـ ش ، چاپ سوّم .
115ـ كلّيات اشعار فارسي اقبال لاهوري ، تصحيح احمد سروش ، كتابخانه سنائي ، تهران ، تاريخ مقدّمه ناشر 1343 هـ ش .
|
|
|
|
116ـ كلّيات اشعار اهلي شيرازي ، تصحيح حامد ربّاني ، كتابخانه سنائي ، تهران ، 1344 هـ ش ، چاپ اوّل .
117ـ كنز العمّال ، علي متّقي هندي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1409 هـ ق .
118ـ اللآلي المصنوعة ، عبدالرحمان سيوطي ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1401 هـ ق ، چاپ سوّم .
119ـ لسان الميزان ، احمد بن علي بن حجر عسقلاني ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، 1416 هـ ق ، چاپ اول .
120ـ مئة منقبة ، محمّد بن علي قمّي ، مدرسة الامام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
121ـ المجدي ، علي بن محمّد علوي ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1409 هـ ق ، چاپ اوّل .
122ـ مجمع الزوائد ، ابوبكر هيثمي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق .
123ـ المزار ، محمّد بن مشهدي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
124ـ المزار ، محمّد بن مكّي شهيد اوّل ، مدرسة الامام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
125ـ المستدرك علي الصحيحين ، ابوعبدالله حاكم نيشابوري ، دارالمعرفة ، بيروت .
126ـ المسلك ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1421 هـ ق = 1379 هـ ش ، چاپ دوّم .
127ـ مصباح الفقيه ، آقا رضا همداني ، كتابخانه صدر ، تهران .
|
|
|
|
128ـ معالم العلماء ، محمّد بن علي بن شهرآشوب ، قم .
129ـ معاهد التنصيص ، عبدالرحيم عبّاسي ، عالم الكتب ، بيروت ، 1347 هـ ق .
130ـ المعجم الأوسط ، ابوالقاسم طبراني ، مكتبة المعارف ، كويت ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
131ـ معجم البلدان ، ياقوت حموي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، 1399 هـ ق .
132ـ معجم رجال الحديث ، سيّد ابوالقاسم خوئي ، مدينة العلم ، قم ، چاپ چهارم .
133ـ المعجم الكبير ، ابوالقاسم طبراني ، مكتبة ابن تيمية ، قاهره .
134ـ معجم المؤلّفين ، عمر رضا كحّالة ، مكتبة المثنّي و داراحياء التراث ، بيروت .
135ـ مفتاح الكرامة ، سيّد محمّد جواد عاملي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1421 هـ ق ، چاپ اوّل .
136ـ مقتل الحسين ( عليه السلام ) ، موفّق بن احمد معروف به خطيب خوارزمي ، مكتبة المفيد ، قم .
137ـ الملهوف ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، انتشارات اسوه ، تهران ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
138ـ المناقب ، خطيب خوارزمي موفّق بن احمد ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ دوّم .
139ـ مناقب آل ابي طالب ، محمّد بن علي بن شهرآشوب ، دار الاضواء ، بيروت ، 1412 هـ ق ، چاپ دوّم .
140ـ مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، محمّد بن سليمان كوفي ، مجمع
|
|
|
|
احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1381 هـ ش ، چاپ دوّم .
141ـ مناقب اهل البيت ( عليهم السلام ) ، علي بن محمّد واسطي معروف به ابن مغازلي ، مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي ، 1427 هـ ق ، چاپ اوّل .
142ـ منتخب الأشعار في مناقب الأبرار ، به اهتمام سيّد عبّاس رستاخيز ، ناشر محمّد ابراهيم افغانستاني ، تهران ، 1382 هـ ش ، چاپ اوّل .
143ـ منتهي المطلب ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
144ـ من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، انتشارات اسلامي ، قم ، چاپ دوّم .
145ـ منهاج السنّة ، ابوالعبّاس احمد بن تيميه ، دارالنشر ومؤسسة القرطبة ، بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ اوّل .
146ـ منهاج الكرامة ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات تاسوعا ، چاپ اوّل .
147ـ الموضوعات ، ابوالفرج عبدالرحمان بن علي بن جوزي ، مكتبة السلفيّة ، مدينه ، 1386 هـ ق ، چاپ اوّل .
148ـ ميزان الاعتدال ، محمّد بن احمد ذهبي ، دار الفكر ، بيروت .
149ـ نسيم الرياض ، شهاب الدين خفاجي ، دار الفكر ، بيروت ، ومكتبة السلفيّة ، مدينه .
150ـ نَوال الطول والأمم لايقاظ الهمم ، ابراهيم بن حسن كوراني .
151ـ نهاية الأحكام ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، موسّسه اسماعيليان ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ دوّم .
152ـ وسائل الشيعة ، شيخ حرّ عاملي محمّد بن حسن ، مؤسّسه آل
|
|
|
|
البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1412 هـ ق ، چاپ اوّل .
153ـ الوافي بالوفيات ، صلاح الدين صفدي ، دار احياء التراث ، بيروت ، 1420 هـ ق .
154ـ وفاء الوفاء ، نورالدين سمهودي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1404 هـ ق ، چاپ چهارم .
155ـ وفيات الأعيان ، احمد بن محمّد بن ابراهيم بن خلّكان ، دارالثقافة ، بيروت ، چاپ دوّم .
156ـ وقعة صفّين ، نصر بن مزاحم ، مؤسّسة العربيّة الحديثة ، قاهره ، 1382 هـ ق ، چاپ دوّم .
157ـ الهداية الكبري ، حسين بن حمدان خصيبي ، مؤسّسة البلاغ ، بيروت ، 1411 هـ ق ، چاپ چهارم .
158ـ هدية العارفين ، اسماعيل پاشا ، دار احياء التراث العربي ، بيروت .
159ـ هفت ديوان محتشم كاشاني ، ميراث مكتوب ، تهران .
شادی روح خادم سیدالشهداء کربلایی حاج حسن بهزادنسب صلواتفدائی حضرت مهدی (عج) در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 15:34 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
حجت الاسلام علی بهزادنسب
دانلود سخنرانی های کوتاه بسیار زیبا حجت الاسلام بهزادنسب
مردم آخرالزمان
بررسی تحلیلی حجاب ازدیدگاه ادیان سامی (اسلام،یهود و مسیحیت)
نماز برای والدین و عزیزان
شعرهایی از خودم برای امام زمان(عج)
تبادل لینگ کنیم؟؟؟!!!!
خاندان عصمت وطهارت واصحاب ایشان
سؤال یهودیان خیبر از ابوبکر
بخانید وقضاوت کنید
درباره وبلاگ

با سلام و صلوات بر خاتم المرسلین و شادی روح طیبه شهداء وخادمان مجالس اهل البیت علیهم السلام علی الخصوص خادم بزرگ و بانی تمام روضه هاکربلایی حاج حسن بهزادنسب که عمری پیش قدم در برگزاری جلسات و روضه ها بودند و همواره ملتزم بودند که خود چای روضه را بریزند به دعوت حق میهمان سیدالشهداء شدند شادی روح ایشان صلوات، عمری در مجالس سیدالشهداء (ع) بود و از این محبت بود که سوم ایشان مصادف شد با شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها)ان شاءالله مانیز جزو خادمان حضرت قرار گرفته و مانند این بزرگوار بتوانیم تمام ایام سال حسینی زندگی کنیم و حسینی بمیریم.
دوست عزیز امیدواریم مطالب برای شما مفید بوده باشه، مطالب صرفا جنبه اطلاعات عمومی داره کسی ناراحت نشه، همیشه جنگ بین حق و باطل بوده حد وسطی نداره یا امام حسینی یایزیدی حدوسطی نیست هرکس باحق نباشه باباطله، جنگ همیشه هست فقط باید جبهه خودی رو تشخیص داد و سنگر انتخاب کرد و موضع گرفت، جنگ تمام عیار حق و باطل، فقیر و غنی، مقاومت و سازش یا هر عنوان دیگه ای که با گذر زمان و اقتضاء هر عصر وجود داره یکبار جنگ بین فرقه ها و اختلاف مذهبی یکبار میدون جنگ عوض میشه میاد توی اقتصاد و... درهر عصری شاید با بازی با الفاظ و فرافکنی و عناوین مختلف این جنگ ادامه پیداکنه فرقی نداره مهم اینه که جبهه رو تشخیص داد و به دیده بان ملت ولی فقیه اعتماد کرد تا پیروز شد والا به فرمایش حضرت علی (علیه السلام) هرکس گوش به فرمان امامش نباشه زیرلگد دشمن چشمش رو باز میکنه. هدیه به روح شهدا و سیدالشهدای مقاومت سردارسپهبد حاج قاسم سلیمانی صلوات
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
کلیپ ، داستان های اسرار آمیز و دانستنی های عجیب
عقائد
اشعار و دلنوشته های علی بهزادنسب
شیطان پرستی
اخلاق
داستان
قبروقیامت
سیاسی
احکام
تعبیرخواب
حرز و حجاب
امام حسین علیه السلام و کربلا
ولایت
قصص انبیاء
یهود و کابالیست
امیرالمومنین علی علیه السلام
امام حسن علیه السلام
امام سجاد علیه السلام
امام باقر علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام رضا علیه السلام
امام جواد علیه السلام
امام زمان مهدی موعود علیه السلام
علما و پیشوایان
مکتب جعفری
وهابیت
عزاداری
برادران اهل تسنن
اهل البیت علیهم السلام
حضرت فاطمه الزهرا صدیقه کبری (سلام الله علیها)
سیره معصومین
تاریخ
امام کاظم علیه السلام
امام جعفر صادق علیه السلام
استکبار
تشیع
احکام فقهی
شبهات
حق
باطل
مستضعفین
آخرالزمان
مسیحیت
بت پرستی
خدایان باستان
فلسفه و کلام
عصمت و طهارت
شرک
نفاق و منافق
بودایی
باورهای غلط
روانشناسی
احادیث معصومین
اسلام
نبوت
کتاب شناسی
دنیا
ادیان
شهادت
گریه و تباکی
اصحاب
هدایت و شقاوت
شور و شعور
آیات هدایت
آسیب های اجتماعی
خانواده
موفقیت
راه و رسم زندگی
غدیر
جنگ
دوست و دشمن
مومنین
منافقین و مشرکین
وقایع
عقل و جهل
برای تفکر
تفسیر قرآن
تعقل
سرکتاب
حضرت نوح علیه السلام
زیارات
مکاشفات
ملکوت
عرش و فرش
نور
خلقت
مشاهدات
عبادات
نماز و روزه و واجبات
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا