نام شعر: دلگیرم

من آن تنهای بی باکم که از یاران کمی پاکم

چه لبریزست ز نم خاکم برای یار چالاکم

 

ولی حالم که میداند؟برای من که می خواند؟

به یاد من که می ماند؟غم از من را که می راند؟

 

منم تنها که دلگیرم زاهل معرفت همی سیرم

چه کس گوید که من پیرم بگویم کاش من میرم

 

من آن اُزلت نشین باشم زدنیابیم غمین باشم

همان دل سرد کین باشم بلی من اینچنین باشم

 

که میداند غم من چیست؟نگاه سرد من باکیست

دگر نای ندایم نیست که من مُردم صدایم نیست

 

صباحم سردوتاریک است مسیرم تنگ وباریک است

شبم خاموش ودلگیراست زگام من زمین سیراست

 

منم بهزاد دلخسته که چشم خود دگر بسته

از اینجا اودگر رسته ولی با قلب بشکسته

 


 

شادی روح خادم سیدالشهداء کربلایی حاج حسن بهزادنسب صلواتفدائی حضرت مهدی (عج) در پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 3:46 موضوع | لینک ثابت