|
|
|
|
بخش دوّم
ردّالشمس اوّل
|
|
|
|
ردّالشمس اوّل
حديث هايي كه در آن ها سخن از بازگشت خورشيد در زمان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به ميان آمده دو دسته اند :
گروه اوّل آن هايي كه به اصل داستان پرداخته اند و در آن ها نامي از حضرت علي ( عليه السلام ) به ميان نيامده است .
گروه دوّم آن هايي كه به نقل جزئيّات داستان پرداخته اند و در آنها از علّت آن كه تأخير نماز حضرت علي ( عليه السلام ) از وقت آن بوده ، سخن به ميان آمده است ، هدف ما در اين كتاب آوردن گروه دوّم است كه به تفصيل آن ها را خواهيم آورد .
امّا آوردن برخي از روايت هاي گروه اوّل نيز خالي از لطف نيست ؛ زيرا دلالت بر ثبوت اصل داستان دارد ، ليكن به جهت پرهيز از طولاني شدن به ذكر دو روايت بسنده مي شود :
1 ـ دانشمند سرشناس اهل سنّت سليمان بن احمد طبراني به سند خويش از ابوالزبير مكّي روايت نموده كه اين گونه از صحابي بزرگ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) جابر بن عبد الله انصاري روايت كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به خورشيد فرمان داد تا مدّتي طولاني تر غروب
|
|
|
|
خود را به تأخير اندازد ، او نيز با فاصله وتأخير بيشتري غروب كرد . ( 1 )
عبدالرحمان سيوطي نيز اين حديث را از طبراني روايت نموده وآن را حديثي نيكو دانسته است . ( 2 )
همچنين ابوبكر هيثمي آن را از طبراني نقل كرده است . ( 3 )
2 ـ شاذان فضلي به سند خويش از ابوالزبير مكّي همين حديث را نقل كرده است ، در روايت وي چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به خورشيد فرمان داد تا ساعتي غروب خود را به تأخير اندازد ، وخورشيد نيز غروبش را به تأخير انداخت .
حديث او را سيوطي نقل كرده است . ( 4 )
مقريزي نيز حديث را از طريق ابوالزبير از جابر به همين عبارت نقل كرده است . ( 5 )
امّا گروه دوّم از احاديث كه در آن ها سخن از علّت بازگشت خورشيد به ميان آمده ، فراوان است كه آن ها را بر اساس نام راويان به ترتيب حروف الفبا نقل خواهيم كرد :
1 ـ اسماء بنت عميس
بيشترين روايت ها در اين زمينه از اسماء نقل شده است ، حديث او را جمع زيادي از نويسندگان در كتاب هاي خويش آورده اند ، و در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . المعجم الأوسط ، ج 5 ، ص 32 ـ 33 ، ح 4051 .
2 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
3 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 296 .
4 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 341 .
5 . امتاع الاسماع ، ج 5 ، ص 30 .
|
|
|
|
مجموع پنج تن از تابعين ( 1 ) آن را از وي روايت كرده اند .
اوّلين فردي كه آن را از وي نقل كرده ، نواده وي اُمّ جعفر دختر محمّد بن جعفر طيّار بن ابي طالب است ، روايت او را گروهي از نويسندگان نقل كرده اند ، كه به نقل برخي از آنها مي پردازيم :
دانشمند بزرگ شيعه عبدالرحمان بن احمد بن خزاعي به سند خويش از ابراهيم بن حيّان ، واو از اُمّ جعفر چنين روايت كرده است : از اسماء دختر عميس شنيدم كه چنين مي گفت :
من با پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جنگ ها شركت مي كردم . اُمّ جعفر مي گويد : از وي پرسيدم : چه كاري را انجام مي دادي ؟ پاسخ داد : به افراد تشنه آب مي دادم ، مجروحان را مداوا مي كردم . آنگاه ادامه داد :
روزي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را به جماعت خواند ، در حال سلام دادن بود كه حالت دريافت وحي به حضرت دست داد ، به علي ( عليه السلام ) خبر داد در حالي كه وي نماز عصر را نخوانده بود ، او نزد حضرت آمد وتا غروب اين وضعيت ادامه يافت ، پس از آنكه حضرت به حال طبيعي بازگشت از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه ، دوست نداشتم شما را روي خاك بگذارم . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا ، خورشيد را براي علي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد پس از غروب بازگشت ، و علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند . ( 2 )
دانشمند ديگري كه اين حديث را نقل كرده سليمان بن احمد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تابعين به كساني گفته مي شود كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را نديده اند ولي صحابه را درك كرده اند .
2 . الأربعين عن الأربعين ، ص 40 ( صلي الله عليه وآله وسلم ) 4 ، ح 5 .
|
|
|
|
طبراني اصفهاني است ( 1 ) ، او به سند خويش از عون بن محمّد بن جعفر بن ابي طالب روايت نموده كه از مادرش اُمّ جعفر چنين نقل كرده است : از اسماء دختر عميس شنيدم كه مي گفت :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء ( 2 ) خواند ، پس از نماز سرِ خويش را بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده به خواب رفت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش حركت نكرد و به همان حالت ماند تا پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) راحت باشد وبيدار نشود ، تا اين كه خورشيد غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اين گونه دست به دعا برداشت : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبرت در اين وضعيت نگه داشته است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد بار ديگر تابشش را براي علي ( عليه السلام ) آغاز كرد ، تا اين كه نورش بر كوه ها وزمين افتاده وآنها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) خورشيد بار ديگر غروب كرد . همه اين اتفاقات در سرزمين صهباء روي داد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . وي در طبريه شام زاده شد ، و در شام ، عراق ، حجاز ، يمن ، ومصر دانش آموخت ، و در اصفهان اقامت گزيد و در همانجا از دنيا رفت . ( معجم المؤلّفين ، ج 4 ، ص 253 ) .
2 . صهباء در مسير بين مدينه وخيبر واقع شده است ، آنگونه كه ابن اسحاق وديگر مورّخان نوشته اند : هنگامي كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به سمت خيبر مي رفت ، ابتدا از سرزمين « عصر » عبور كرد و در آنجا مسجدي براي حضرت ساخته شد ، آنگاه وارد سرزمين صهباء شد ، وسپس به منطقه رجيع رسيد ، آنجا را اردوگاه خويش قرار داد واز آنجا سپاه را براي جنگ مي فرستاد . ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 29 « رجيع » ؛ وج 4 ، ص 128 « عصر » ) .
3 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 144 ـ 145 ، ح382 .
|
|
|
|
سيوطي ( 1 ) و هيثمي ( 2 ) نيز اين حديث را از طبراني نقل كرده اند .
ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه طحاوي مصري ، از دانشمندان سرشناس اهل سنت نيز اين حديث را به سند خويش از عون بن محمّد ، از اُمّ جعفر ، از اسماء روايت كرده است ، در روايت وي اين گونه آمده است :
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه نمود ، پس از نماز ، علي ( عليه السلام ) را خواسته و براي انجام مأموريتي به جايي فرستاد ، زماني كه علي ( عليه السلام ) برگشت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را خوانده بود ، حضرت سر بر دامنِ علي ( عليه السلام ) گذاشت و به خواب رفت ، علي ( عليه السلام ) نيز بدون حركت و آرام ماند تا حضرت بيدار نشود ، اين وضيعت ادامه يافت تا اين كه خورشيد غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خواب بيدار شد ، وقتي وضع را آن گونه مشاهده فرمود دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبرت اينگونه نگه داشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد ديگر بار تابش خويش را آغاز كرد ، زمين وكوه ها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاسته وضو گرفت ونماز عصر را به جاي آورد ، پس از پايان يافتن نمازِ علي ( عليه السلام ) ، خورشيد بار ديگر غروب كرد ، اين حادثه در سرزمين صهباء و در غزوه خيبر اتّفاق افتاد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
2 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 297 .
3 . شرح مشكل الآثار ، ج 2 ، ص 7 ، ح 1208 ، وج 4 ، ص 268 ، ح 3851 .
|
|
|
|
وي حديث را با سند ديگري نيز آورده است كه در جاي خود خواهد آمد .
قاضي عياض پس از نقل هر دو حديث از طحاوي چنين گفته است :
اين دو حديث به اثبات رسيده ، وراويان آن افراد مورد اعتمادي مي باشند ، طحاوي گفته : احمد بن صالح مي گويد : كسي كه اهل دانش باشد سزاوار است حديث اسماء را حفظ نمايد ؛ زيرا اين حديث از نشانه هاي نبوّت است . ( 1 )
سمهودي ديگر عالم بزرگ اهل سنت اين حديث را از طحاوي نقل كرده سپس چنين نوشته است : نجد مي گويد : اين مكان به نام مسجد شمس ناميده شود مناسبت بيشتري دارد تا اين كه مكان ديگري به اين نام باشد . ( 2 )
همچنين خطيب خوارزمي ( 3 ) ، محمّد بن احمد قرطبي ( 4 ) و سيّد عبدالرحيم عبّاسي ( 5 ) آن را از طحاوي نقل كرده اند .
يكي ديگر از دانشمندان بزرگ اهل سنّت كه اين حديث را از عون بن محمّد روايت نموده ، ابوالقاسم حسكاني نيشابوري است ، وي اين حديث را با سندهاي متعدّد از عون بن محمّد روايت كرده است ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الشفا ، ج 1 ، ص 284 ، فصل انشقاق القمر وحبس الشمس .
2 . وفاء الوفاء ، ج 3 ، ص 822 ـ 823 ، در توضيح ومعرّفي مسجد فضيخ .
3 . المناقب ، ص 306 ـ 307 ، ح 302 .
4 . تفسير قرطبي ، ج 15 ، ص 197 ـ 198 ، در تفسير سوره ص .
5 . مرحوم علاّمه اميني در الغدير ، ج 3 ، ص 134 اين مطلب را از كتاب وي ـ معاهد التنصيص ـ نقل كرده است .
|
|
|
|
بيشتر متن ها شبيه يكديگر است ، در يكي از اين روايت ها كه متن آن اندكي با ديگر متن ها تفاوت دارد ، چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در صهباء كه در سرزمين خيبر واقع شده بجا آورد ، پس از اقامه نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري فرستاد ، وي پس از انجام مأموريت ، هنگامي خدمت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد كه حضرت نماز عصر را خوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاد ، علي ( عليه السلام ) بدون حركت وآرام ماند تا حضرت استراحت نمايد ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، در اين زمان حضرت بيدار شده به علي ( عليه السلام ) فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه ، نخوانده ام . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اين گونه دعا نمود : خدايا ، بنده تو علي در راه فرمانبرداري از تو وپيامبرت ، خود را نگه داشته است ، نور خورشيد را برايش برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد بار ديگر طلوع كرد تا اينكه روشنائيش بر كوه ها تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را بجاي آورد ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد .
او اين حديث را در كتاب « تصحيح ردّالشمس » روايت نموده ، كه متأسّفانه اصل آن مفقود است ، ولي دو نويسنده ديگر احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير دمشقي ( 2 ) آن را از كتاب وي نقل كرده اند .
يكي ديگر از دانشمندان اهل سنّت كه اين حديث را از طريق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 173 و174 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 80 .
|
|
|
|
عون بن محمّد روايت نموده ، شاذان فضلي است ، وي به سند خويش از عون ، و او از مادرش اُمّ جعفر روايت نموده كه از اسماء دختر عميس اين گونه روايت كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه نمود ، پس از نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري به جايي فرستاد ، علي ( عليه السلام ) پس از انجام مأموريت نزد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آمد در حالي كه حضرت نماز عصر را خوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامنِ علي ( عليه السلام ) گذاشت و خوابيد ، علي ( عليه السلام ) در همان حالت باقي ماند تا اينكه خورشيد غروب كرد ، پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اين گونه دعا كرد : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه نگه داشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : ديگر بار خورشيد [ از مغرب ] طلوع كرد تا اين كه نورش بر كوه ها و زمين تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را بجاي آورد ، آنگاه خورشيد غروب كرد . اين حادثه در سرزمين صهباء و در جنگ خيبر روي داد .
اين حديث را شاذان فضلي در كتابي كه در باره حديث ردّالشمس نوشته آورده است ، متأسّفانه اصل كتاب مفقود است ، ولي اين كتاب در دسترس تعدادي از نويسندگان در قرن هاي گذشته بوده وآنها حديث را از آن نقل كرده اند ، از جمله جلال الدين سيوطي ( 1 ) و ابراهيم بن محمّد حسيني ( 2 ) آن را در كتاب هاي خويش آورده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 338 .
2 . البيان والتعريف ، ج 1 ، ص 144 .
|
|
|
|
سيوطي دو سند ديگر از سندهاي شاذان فضلي را نيز نقل كرده كه هر دو به عون بن محمّد مي رسد ، پس از نقل يكي از اين سندها از احمد بن صالح چنين نقل كرده است : اين كار به درخواست ودعاي پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) انجام شده ، پس نبايد آن را امري بزرگ وناشدني شمرد . ( 1 )
در حديثي ديگر كه شاذان فضلي به سند خويش از طريق ام جعفر از اسماء روايت كرده ، چنين آمده است :
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در اين مكان حضور داشت ، علي ( عليه السلام ) نيز به همراه وي بود ، ناگهان حالت اغماء به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست داد ، سرش را بر دامان علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين حالت ادامه يافت تا اين كه خورشيد غروب كرد ، زماني كه حضرت به حال عادي برگشت سر از دامان علي ( عليه السلام ) برداشت ونشست ، آنگاه رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو وپيامبر بوده ، خورشيد را براي او برگردان .
ناگهان خورشيد از پشت اين كوه آشكار شد ، آنگونه كه از پشت ابر بيرون آيد ، علي ( عليه السلام ) از جا برخاسته نمازش را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) خورشيد به مكان اوّل خويش بازگشت .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
عالم ديگري كه اين حديث را نقل كرده محمّد بن سليمان كوفي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 339 .
2 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 340 .
|
|
|
|
است ، وي به سند خويش از اُمّ جعفر روايت نموده كه از اسماء اينگونه شنيده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه فرمود ، آنگاه علي ( عليه السلام ) را براي انجام كاري فرستاد ، هنگامي كه علي ( عليه السلام ) بازگشت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه نماز عصر را خوانده بود سر بر دامن وي نهاده به خواب رفت ، او نيز بدون حركت ماند ، اين وضعيت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، بنده تو علي به خاطر پيامبرت اينگونه خود را نگهداشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر خورشيد آشكار شد ونورش بر كوه ها وزمين تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو گرفت ونماز عصرش را خواند ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد ، اين حادثه در سرزمين صهباء و در غزوه خيبر اتّفاق افتاد . ( 1 )
عالم بزرگ شيعه محمّد بن علي بن حسين معروف به شيخ صدوق به سند خويش از عمارة بن مهاجر ، و او از اُمّ جعفر واُمّ محمّد دختران محمّد بن جعفر بن ابي طالب روايت نموده ، كه چنين گفته اند :
به همراه مادر بزرگمان اسماء دختر عميس وعمويمان عبدالله بن جعفر به صهباء رفتيم ، وقتي به آنجا رسيديم اسماء اينگونه برايمان سخن گفت :
روزي به همراه پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در اين مكان حضور داشتيم ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، ج 2 ، ص 402 ـ 403 ، ح 1035 .
|
|
|
|
حضرت نماز ظهر را اقامه نمود ، پس از نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري فرستاد ، وقت نماز عصر رسيد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را اقامه نمود ، پس از نماز عصر ، علي ( عليه السلام ) بازگشت و در كنار رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نشست ، در اين حال وحي بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شد ، حضرت سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، خورشيد كاملاً از ديده ها پنهان شده بود ، شعاع آن از زمين حتّي بلنداي كوه ها جمع شده بود ، در اين زمان وحي به پايان رسيد ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه به حال عادي بازگشته بود سرش را از دامن علي ( عليه السلام ) برداشت ونشست ، آنگاه رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي پيامبر خدا ، به من گفته شده بود كه شما هنوز نماز عصر را نخوانده اي ، زماني كه به حضورتان آمدم سر بر دامنم گذاشتيد ، من هم نتوانستم شما را حركت بدهم .
زماني كه پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه ديد دست به دعا برداشته وچنين گفت : خدايا ، اين علي بنده توست كه خود را به خاطر پيامبرت اينگونه نگه داشته است ، نور خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر آفتاب طلوع كرد وزمين وكوه ها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو گرفته ونمازش را خواند ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد ( 1 ) .
همچنين وي اين حديث را با ذكر مقدّمه اي در كتاب شريف « من لايحضره الفقيه » ( 2 ) روايت نموده ، كه در بخش روايت هاي مرسل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . علل الشرائع ، ص 351 ـ 352 ، با 61 ، ح 3 .
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 203 ، ح 610 .
|
|
|
|
و سخن بزرگان پيرامون حديث ردّالشمس خواهد آمد .
دومين نفري كه حديث را از اسماء روايت نموده حسن فرزند امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) است ، ابوالقاسم حسكاني به سند خويش از عمرو بن ثابت اينگونه روايت كرده است :
از عبدالله فرزند حسن ـ نواده امام مجتبي ( عليه السلام ) ـ پرسيدم : آيا حديث ردّالشمس براي حضرت علي ( عليه السلام ) ، نزد شما امري مسلّم وپذيرفته شده است ؟ وي پاسخ داد : خداوند در كتاب خويش ( 1 ) درباره علي ( عليه السلام ) بزرگتر وبرتر از ردّالشمس نازل نكرده است .
گفتم : درست گفتي جانم به قربانت ، دوست دارم آن را از زبان شما بشنوم .
عبدالله گفت : از پدرم حسن ( عليه السلام ) شنيدم كه مي گفت : از اسماء دختر عميس شنيدم كه گفت : روزي علي ( عليه السلام ) نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفت تا نماز عصر را با پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بخواند ، امّا زماني رسيد كه نماز پايان يافته و حضرت در حال دريافت وحي بود ، علي ( عليه السلام ) وي را به سينه گرفته و خود را تكيه گاه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ساخت ، اين وضعيت تا پايان دريافت وحي ادامه يافت ، وقتي حضرت به حال عادي برگشت از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : وقتي آمدم شما در حال دريافت وحي بوديد ، شما را تا همين الآن روي سينه نگه داشته بودم .
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه ديد خورشيد غروب كرده است ، رو به قبله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مراد كتاب تكوين است .
|
|
|
|
نموده چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو بوده است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد در حالي كه صدايي شبيه صداي حركت سنگ آسياب از آن به گوش مي رسيد شروع كرد به بازگشتن و بالا آمدن ، تا اينكه در جايگاهي كه وقت نماز عصر است قرار گرفت ، علي ( عليه السلام ) از جا برخاسته نماز عصر را بجا آورد ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد در حالي كه از آن صدايي شبيه صداي حركت سنگ آسياب به گوش مي رسيد ، همين كه خورشيد غروب كرد تاريكي همه جا را فرا گرفت و ستارگان آشكار شدند .
اين حديث را ابن تيميه ( 1 ) و ابن كثير ( 2 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
سوّمين نفري كه حديث را از اسماء روايت كرده است اُم حسن دختر حضرت علي ( عليه السلام ) است ، شاذان فضلي به سند خويش از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت نموده كه وي از اُم حسن شنيده كه اينگونه از اسماء دختر عميس نقل كرده است :
در جنگ خيبر پس از پايان يافتن جنگ ، علي ( عليه السلام ) مشغول تقسيم غنيمت هاي جنگي بود ، اين كار تا غروب خورشيد ادامه يافت ، پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از حضرت علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعا كرد و خورشيد بالا آمد ، نور خورشيد تا ميانه مسجد را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را خواند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 188 ـ 189 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 83 .
|
|
|
|
آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد ، در حالي كه صدايي مانند صداي برش چوب به وسيله ارّه به گوش مي رسيد .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 1 )
همچنين ابوالقاسم حسكاني اين حديث را در كتاب تصحيح ردّالشمس به سند خويش از اُمّ حسن روايت كرده است ، در نقل وي چنين آمده است :
در روز نبرد خيبر تقسيم غنيمت هاي جنگي به قدري علي ( عليه السلام ) را سرگرم ساخت كه آفتاب غروب كرد ، يا در آستانه غروب قرار گرفت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعا كرد ، خورشيد بار ديگر اوج گرفته به ميانه آسمان آمد ، علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : از خورشيد صدايي همچون صداي كشيدن ارّه بر آهن به گوش مي رسيد .
اين حديث را ابن تيميه ( 2 ) وابن كثير ( 3 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
عالم ديگري كه حديث را از طريق اُمّ حسن روايت كرده گنجي شافعي است ، در روايت وي اينگونه آمده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) علي ( عليه السلام ) را مأمور تقسيم غنيمت هاي جنگي نبرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 340 .
2 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 184 .
3 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 82 .
|
|
|
|
خيبر نمود ، علي ( عليه السلام ) سرگرم انجام مأموريت خويش بود تا اينكه خورشيد در حالت غروب قرار گرفت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا ، انجام مأموريتي كه به من سپرده بودي مرا مشغول ساخته بود . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خدا خواست خورشيد را برگرداند تا علي ( عليه السلام ) نمازش را بخواند . ناگهان خورشيد در حالي كه از آن صدايي همچون صداي كشيدن ارّه بر چوب به گوش مي رسيد شروع به بازگشت كرد ، به قدري بالا آمد تا اينكه به ميانه نمازخانه خيبر رسيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاسته نمازش را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) بار ديگر خورشيد غروب كرد .
گنجي پس از نقل حديث چنين مي نويسد : اين حديث را ابوالوقت در جزء اوّل احاديث امير ابواحمد آورده است . ( 1 )
چهارمين نفري كه حديث را از اسماء روايت كرده فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) است ، حديث او را جمعي از دانشمندان ونويسندگان در كتاب هاي خويش آورده اند ، از جمله آنها ابوبكر وعثمان فرزندان
ابوشيبه مي باشند ، اين دو كه از سرشناس ترين دانشمندان اهل سنّت هستند به سند خويش از فاطمه روايت كرده اند كه اينگونه از اسماء نقل كرده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده و در حال دريافت وحي بود ، علي ( عليه السلام ) در وضعيتي قرار داشت كه نمي توانست نمازش را بخواند ، اين حالت به قدري ادامه يافت تا آنكه خورشيد غروب كرد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . كفاية الطالب ، ص 385 ، باب 100 .
|
|
|
|
نماز عصر علي ( عليه السلام ) قضا شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اينگونه دعا كرد : خدايا ، علي ( عليه السلام ) در راه فرمانبرداري از تو وپيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خودم ديدم كه آفتاب غروب كرده بود ، وديدم كه پس از غروب بار ديگر طلوع كرد .
اين حديث را بسياري از نويسندگان از پسران ابوشيبه روايت كرده اند ، از جمله ابوالقاسم طبراني آن را به سند خويش از هر دو روايت كرده است ( 1 ) ، خطيب تبريزي نيز آن را از طبراني نقل كرده است . ( 2 )
ابن مغازلي آن را از عثمان بن ابي شيبه نقل كرده است ( 3 ) ، و سيّد رضي الدين ابن طاووس ( 4 ) وابن بطريق ( 5 ) آن را از ابن مغازلي نقل كرده اند .
ابن ابي عاصم نيز آن را به طور خلاصه از ابوبكر بن ابي شيبه نقل كرده است . ( 6 )
ابوالقاسم بغوي يكي ديگر از بزرگان اهل سنّت نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، نقل وي شبيه روايت گذشته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 147 ـ 152 ، ح 390 .
2 . الاكمال ، ص 149 ، شرح حال اسماء بنت عميس .
3 . مناقب اهل بيت ، ص 167 ـ 168 ، ح 143 .
4 . الطرائف ، ص 84 ، ح 117 .
5 . العمدة ، ص 374 ـ 375 ، ح 736 .
6 . السنّة ، ج 2 ، ص 887 ، ح 1358 .
|
|
|
|
روايت او را سبط ابن جوزي نقل كرده است . ( 1 )
عقيلي نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است . ( 2 )
ذهبي نيز آن را از عقيلي نقل كرده ( 3 ) ، وابن عساكر به روايت عقيلي اشاره نموده است . ( 4 )
عاصمي نيز به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) همين حديث را نقل كرده است ، عبارت وي نيز شبيه عبارت ابوبكر وعثمان فرزندان ابي شيبه است . ( 5 )
ابن خزيمه نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است .
حديث وي را عاصمي ( 6 ) وذهبي ( 7 ) نقل كرده اند .
ابوالقاسم حسكاني به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت نموده كه اينگونه از اسماء نقل كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را به پايان بردند ، ناگهان جبرئيل بر حضرت نازل شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر ـ يا گونه ـ خويش را بر دامان علي ( عليه السلام ) گذاشت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت . . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تذكرة الخواص ، ج 1 ، ص 334 ، باب دوّم .
2 . الضعفاء الكبير ، ج 3 ، ص 327 ـ 328 ، شرح حال عمّار بن مطر رهاوي .
3 . ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 170 .
4 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 ، شرح حال حضرت علي ( عليه السلام ) .
5 . زين الفتي ، ج 2 ، ص 50 ، ح 331 .
6 . همان ، ج 2 ، ص 53 ـ 54 ، ح 332 .
7 . تلخيص كتاب الموضوعات ، ص 118 .
|
|
|
|
اين حديث را ابن تيميه از كتابِ حسكاني نقل كرده است ( 1 ) و ادامه حديث را نياورده است ، ولي مي توان آن را از روايت هاي ديگر به خوبي فهميد .
همچنين شاذان فضلي به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) ، و او از اسماء اينگونه روايت كرده است :
هر گاه بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وحي نازل مي شد حالتي شبيه اغماء به حضرت دست مي داد ، يك روز در حالي كه سرش در دامان علي ( عليه السلام ) بود حالت دريافت وحي به وي دست داد ، واين حالت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، با پايان يافتن اين حالت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سرش را بلند نموده و از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا . حضرت دعا كرد ، و به دعاي وي خورشيد بازگشت تا اينكه علي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خواند .
اسماء مي گويد : خورشيد را پس از غروب مشاهده كردم كه بار ديگر بالا آمد تا علي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خواند .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
طبراني نيز همين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ( 3 ) ، وعبارت وي مانند عبارت شاذان فضلي است .
خطيب تبريزي ( 4 ) وهيثمي ( 5 ) حديث را از طبراني نقل كرده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 174 .
2 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 339 ـ 340 .
3 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 152 ، ح 391 .
4 . الاكمال ، ص 149 .
5 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 297 .
|
|
|
|
همچنين محمّد بن سليمان كوفي به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) حديث را نقل كرده است ( 1 ) ، وعبارت وي نيز شبيه عبارت شاذان فضلي است .
در حديث ديگري كه شاذان فضلي از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده چنين آمده است :
علي ( عليه السلام ) به همراه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مشغول تقسيم غنائم جنگ خيبر شد ، اين كار تا غروب ادامه يافت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وضو گرفته و در مسجد نشست ، دو يا سه كلمه مانند سخن مردم حبشه بر زبان حضرت جاري شد ، خورشيد به وضعيت عصر بازگشت ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو ساخت ونماز عصر را خواند ، آنگاه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سخناني همچون سخنان اوّل فرمود ، خورشيد بار ديگر به سمت مغرب رفت .
اسماء مي گويد : صدايي مانند صداي كشيدن ارّه بر چوب به گوشم رسيد ، ستارگان نيز آشكار شدند .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
همچنين عالم بزرگ شيعه شيخ صدوق حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ( 3 ) ، روايت وي را در بخش پاياني خواهيم آورد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مناقب اميرالمؤمنين ، ج 2 ، ص 403 ـ 407 ، ح 1036 .
2 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 339 .
3 . من لايحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 438 ـ 439 .
|
|
|
|
ابوجعفر طحاوي نيز به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) حديث را روايت كرده است ، در نقل وي اينگونه آمده است :
بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وحي نازل مي شد وسر وي در دامن علي ( عليه السلام ) بود ، اين وضعيت تا غروب خورشيد ادامه يافت در حالي كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو وپيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد را ديدم كه غروب كرد ، و ديدم كه پس از غروب بار ديگر طلوع كرد . ( 1 )
خطيب خوارزمي نيز حديث را به سند خويش از طحاوي نقل كرده است . ( 2 )
ابن عساكر اين حديث را با دو سند از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، عبارت وي همانند عبارت طحاوي است . ( 3 )
همچنين ابن منده حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، عبارت وي نيز مانند عبارت طحاوي است .
روايت او را ابن جوزي ( 4 ) ، ابن عساكر ( 5 ) ، جوزقاني ( 6 ) وسيوطي ( 7 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . شرح مشكل الآثار ، ج 3 ، ص 92 ، ح 1067 .
2 . المناقب ، ص 306 ، ح 301 .
3 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 .
4 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 355 ، ح 11 .
5 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 .
6 . الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، ص 98 ، ح 54 .
7 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
|
|
|
|
نقل كرده اند .
پنجمين نفري كه حديث را از اسماء روايت نموده فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) است ، جمعي از نويسندگان حديث وي را در كتاب هاي خويش آورده اند ، از جمله آنها ابوحاتم رازي است ، او به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير چنين نقل كرده است :
به حضور فاطمه دختر علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) رسيدم ، در حالي كه به منتهاي سنّ كهنسالي وپيري رسيده بود ، ديدم گردن بندي در گردن و دو دستبند بزرگ بر دست دارد ، از اينكه در چنين سن وسالي اينگونه زيور آلاتي بر تن داشت تعجّب نموده پرسيدم : اينها چيست كه پوشيده اي ؟
پاسخ داد : براي زن شايسته نيست خود را شبيه مردان سازد .
آنگاه ادامه داد : از اسماء دخت عميس شنيدم كه مي گفت : علي ابن ابي طالب ( عليه السلام ) نزد پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفت در حالي كه حضرت در حال دريافت وحي بود ، حضرت علي ( عليه السلام ) پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را با پيراهن خويش پوشاند ، تا اينكه شعاع نور خورشيد جمع شد ـ يعني خورشيد غروب كرد ، يا نزديك بود غروب نمايد ـ در اين زمان وحي به پايان رسيد ، حضرت رو به علي ( عليه السلام ) نموده پرسيد : يا علي ، آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، خورشيد را براي علي برگردان .
|
|
|
|
اسماء مي گويد : خورشيد از مغرب به سمتِ بالا بازگشت تا آن كه نورش نيمي از مسجد را روشن ساخت .
اين حديث را عبدالكريم رافعي قزويني به سند خويش از ابوحاتم رازي نقل كرده است . ( 1 )
دانشمند بزرگ شيعه شيخ مفيد نيز اين حديث را به سند خويش از عروة ابن عبدالله بن قشير روايت نموده ، وعبارت وي همانند عبارت ابوحاتم رازي است . ( 2 )
حاكم نيشابوري نيز حديث را از طريق عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است ، عبارت وي نيز شبيه عبارت ابوحاتم رازي است ، وي حديث را در كتابش تاريخ نيشابور آورده است ، اين كتاب جزء كتاب هايي است كه اصل آن موجود نيست ، ولي در دسترس بسياري از نويسندگان قرن هاي گذشته بوده ومطالب فراواني از آن نقل كرده اند ، از جمله كساني كه حديث فوق را از حاكم نقل كرده اند عبارتند از : ابواسحاق ثعلبي ( 3 ) ، گنجي شافعي ( 4 ) ، وي تصريح كرده كه حديث را از كتاب تاريخ نيشابور نقل كرده است .
همچنين محبّ طبري ( 5 ) ، ابوالخير طالقاني ( 6 ) ، وعيني ( 7 ) آن را از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . التدوين في تاريخ قزوين ، ج 2 ، ص 236 ـ 237 ، شرح حال احمد ابن محمّد بن زيد طوسي .
2 . امالي مفيد ، مجلس 11 ، ح 3 .
3 . قصص الانبياء ، ص 220 ، شرح حال حضرت موسي ( عليه السلام ) .
4 . كفاية الطالب ، ص 384 ، باب 100 .
5 . الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 237 . ج
6 . اربعين منتقي ، ص 112 ، ح 25 ، باب 18 .
7 . عمدة القاري ، ج 15 ، ص 43 .
|
|
|
|
حاكم نيشابوري روايت كرده اند .
حاكم حسكاني نيشابوري نيز حديث را با دو سند از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده ، وعبارت وي نيز مانند عبارت ابوحاتم رازي است .
ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير ( 2 ) حديث را از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
ابوالحسن ماوردي عالم سرشناس اهل سنّت حديث را بدون سند از اسماء روايت كرده ، عبارت وي نيز همانند عبارت ابو حاتم رازي است . ( 3 )
شهاب الدين احمد بن جلال الدين حسيني شافعي ايجي نيز آن را بدون سند از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است . ( 4 )
مورّخ بزرگ اهل شام ابن عساكر دمشقي به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير حديث را روايت كرده است ، عبارت وي شبيه عبارت ابوحاتم رازي است ، تفاوت اندكي در نقل او ديده مي شود ، بنا به اين نقل در آخر روايت چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پس از عادي شدن حالش سرش را از دامن علي ( عليه السلام ) برداشته واز وي پرسيد : آيا نماز عصرت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا خورشيد را براي علي برگردان .
اسماء مي گويد : به خدا سوگند به خورشيد نگاه كردم ، ديدم سفيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . منهاج السنّه ، ج 8 ، ص 66 ، و182 ـ 183 .
2 . البدايه والنهايه ، ج 6 ، ص 80 و81 .
3 . اعلام النبوّة ، ص 102 ـ 103 ، باب 11 .
4 . توضيح الدلائل ، ص 232 .
|
|
|
|
و درخشان بر اين كوه مي تابد ، وديدم كه تا وسط مسجد بالا آمده بود ، اين حالت ادامه يافت تا علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند . ( 1 )
ابن عساكر اين حديث را به سند ديگري در شرح حال حضرت علي ( عليه السلام ) نيز آورده است ، وعبارت وي شبيه عبارت فوق است . ( 2 )
همچنين شاذان فضلي حديث را به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است ، در نقلِ وي حديث اينگونه پايان يافته است :
اسماء مي گويد : خورشيد بازگشت تا آنكه نورش نيمي از خانه را روشن ساخت ، يا اينكه نيمي از اطاقم را روشن ساخت .
اين حديث را سيوطي از وي نقل كرده است . ( 3 )
همچنين حاكم نيشابوري نيز حديث را به سند خويش از علي بن حسن بن حسين ، از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت نموده ، بنا به نقلِ وي اسماء چنين گفته است :
سرِ پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر دامن علي ( عليه السلام ) بود ، او نماز عصر را نخوانده بود و دوست نداشت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را حركت دهد مبادا بيدار شود ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، ناگهان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) برخاسته ومتوجّه شد كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده است ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خدا خواست خورشيد را براي علي ( عليه السلام ) برگرداند ، ناگهان خورشيد در حالي كه صدايي از آن شنيده مي شد شروع كرد به بالا آمدن ، به قدري بالا آمد كه وقت نماز عصر رسيد ، علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تاريخ مدينة دمشق ، ج 70 ، ص 36 ، شرح حال فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) .
2 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 314 .
3 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 338 ـ 339 .
|
|
|
|
خورشيد بار ديگرغروب كرد .
اين حديث را چند تن از نويسندگان از حاكم نيشابوري نقل كرده اند ، يكي از آنها ابوالخير حاكمي طالقاني است ( 1 ) ، محبّ طبري نيز آن را از ابوالخير حاكمي نقل كرده است . ( 2 )
همچنين حمّويي به سند خويش از طريق بيهقي آن را از حاكم نيشابوري نقل كرده است . ( 3 )
جوزقاني ( 4 ) وابن جوزي ( 5 ) ـ دو تن از دانشمندان اهل سنّت ـ نيز اين حديث را به سند خويش از طريق علي بن حسن بن حسين از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده اند .
عبدالرزّاق بن همّام صنعاني نيز حديث را به طور مختصر روايت كرده است ، وي به سند خويش از طريق فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) اينگونه نقل كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) براي علي ( عليه السلام ) دعا كرد تا اينكه خورشيد براي وي بازگشت .
اين حديث را ابوالقاسم حسكاني به سندِ خويش از عبدالرزّاق روايت كرده است ، ابن تيميه ( 6 ) وابن كثير ( 7 ) آن را از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . اربعين منتقي ، ص 111 ـ 112 ، ح 24 ، باب 18 .
2 . الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 237 .
3 . فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 183 ، ح 146 ، باب 37 .
4 . الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، ص 98 ، ح 155 .
5 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 356 .
6 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 182 .
7 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 81 .
|
|
|
|
نويسنده ديگري كه حديث را از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده ، ابن خزيمه است ، وي با سندي كه به علي بن حسن بن حسين مي رسد اين حديث را از فاطمه روايت كرده است .
حديث او را ذهَبي ( 1 ) وعاصمي ( 2 ) نقل كرده اند .
ابن شاهين بغدادي نيز حديث را به سند خويش از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده است ، حديث او را ابن جوزي ( 3 ) وسيوطي ( 4 ) نقل كرده اند .
باعوني دمشقي نيز حديث را بدون سند از اسماء نقل كرده است . ( 5 )
جلال الدين سيوطي پس از نقل حديث اسماء مي نويسد :
ابن منده وابن شاهين وطبراني با سندهاي متعدّد حديث را از اسماء روايت كرده اند ، برخي از اين سندها صحيح مي باشد . ( 6 )
دانشمند بزرگ شيعه شيخ مفيد در كتاب ارزشمند ارشاد فصل مستقلّي را به حديث ردّالشمس اختصاص داده ، وفشرده روايات را ضمن يك حديث آورده است ، ترجمه نوشتار وي چنين است :
يكي از نشانه هاي آشكار و معجزاتي كه به دست اميرالمؤمنين علي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تلخيص كتاب الموضوعات ، ج 1 ، ص 118 .
2 . زين الفتي ، ج 2 ، ص 53 ـ 54 ، ح 332 .
3 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 356 .
4 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
5 . جواهر المطالب ، ج 1 ، ص 110 .
6 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
|
|
|
|
ابن ابي طالب ( عليه السلام ) ظاهر شد ، آن چيزي است كه روايات آن به حدّ استفاضه ( 1 ) رسيده وعالمان تاريخ وسيره آن را روايت كرده ، وشاعران به سرودن شعر در باره آن پرداخته اند ، بازگشت خورشيد براي علي ( عليه السلام ) ـ آن هم در دو نوبت ـ است : يكي در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، وديگري پس از وفات پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) .
امّا داستان اوّلين بازگشت خورشيد براي آن حضرت ، آنگونه كه اسماء دختر عميس واُمّ سلمه همسر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وجابر بن عبدالله انصاري وابوسعيد خدري به همراه عدّه ديگري از صحابه روايت كرده اند چنين است :
روزي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در منزل خويش تشريف داشت و علي ( عليه السلام ) نيز در محضر وي بود ، جبرئيل ( عليه السلام ) نازل شده و به ابلاغ پيام الهي از طريق وحي پرداخت . در همان حال پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پاي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را تكيه گاه خويش ساخت وسر بر آن نهاد ، اين وضعيّت تا غروب ادامه يافت ، به ناچار اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نماز عصر را در همان حالت نشسته خوانده وركوع وسجود را با اشاره بجاي آورد ، وقتي وحي پايان يافت وپيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به حالت عادي برگشت رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نماز عصرت قضا شده است ؟ علي ( عليه السلام ) عرض كرد : اي رسول خدا ، به علّت وضعيّت خاصّ شما ـ كه در حال دريافت وحي بوديد ـ نتوانستم نمازم را ايستاده بخوانم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : دعا كن واز خدا بخواه خورشيد را برايت برگرداند تا نمازت را ايستاده و در وقت مخصوصش بخواني ، چون تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . يعني در حدّي است كه مي توان به آنها اعتماد كرد .
|
|
|
|
در حال فرمانبرداري از خدا وپيامبرش بوده اي خداوند دعايت را مستجاب خواهد كرد .
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از خدا خواست تا خورشيد را براي وي برگرداند ، خورشيد براي علي ( عليه السلام ) برگردانده شد تا اينكه در موقعيّت وقت نماز عصر قرار گرفت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را در وقت مخصوصش خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : به خدا سوگند هنگام غروب خورشيد از آن صدايي شبيه صداي كشيده شدن ارّه بر چوب شنيدم . ( 1 )
آنگاه داستان ردّالشمس دوّم را نقل كرده است كه آن را در جاي خودش خواهيم آورد .
علاّمه حلّي ( 2 ) ، فضل بن حسن طبرسي ( 3 ) و علي بن عيسي اربلي ( 4 ) نيز حديث را از افراد فوق نقل كرده اند ، وعبارت آنها مانند عبارت شيخ مفيد است .
قطب راوندي حديث را بدون سند از اسماء روايت كرده است ، در نقل وي اينگونه آمده است :
با پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جنگ خيبر ( 5 ) شركت داشتم ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . ارشاد ، ج 1 ، ص 346 ـ 347 .
2 . كشف اليقين ، ص 132 ـ 133 .
3 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 350 .
4 . كشف الغمّه ، ج 1 ، ص 494 .
5 . در عبارت چاپ شده كتاب ، به جاي « خيبر » كلمه « حنين » آمده است ، وشكّي نيست كه كلمه « حنين » تحريف شده « خيبر » مي باشد ، زيرا در كتابت قديم رسم الخطّ اين دو كلمه خيلي بهم نزديك بوده است . نكته اي كه اين سخن را تأييد مي كند اين است كهؤ
أ در ادامه اين حديث از قول اسماء نقل شده كه اين داستان در سرزمين صهباء پيش آمده است ، وهمانگونه كه پيش از اين گفتيم صهباء در مسير مدينه به خيبر واقع شده است نه در مسير مدينه به حنين . به همين جهت كلمه « حنين » را در اين حديث در اين مورد ومورد بعدي به كلمه « خيبر » اصلاح نموديم .
|
|
|
|
علي ( عليه السلام ) را دنبال كاري فرستاد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را خواند در حالي كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، پس از بازگشت علي ( عليه السلام ) ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت ، وقتي كه حضرت سر از دامن علي ( عليه السلام ) برداشت ، علي ( عليه السلام ) گفت : من نماز عصر را نخوانده ام .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه دعا كرد : خدايا ، علي به خاطر پيامبرت اينگونه خود را نگه داشته است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر خورشيد طلوع كرده وبالا آمد تا زمين وديوارها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) برخاسته نماز عصر را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : اين داستان در سرزمين صهباء در غزوه خيبر ( 1 ) اتّفاق افتاد ، علي ( عليه السلام ) ابتدا نمازش را با اشاره خوانده بود .
همچنين پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : بار ديگر نيز خورشيد براي تو باز مي گردد ، واين حجّتي است بر مخالفان تو .
آنگاه دو بيت از شعرهاي حسّان بن ثابت در باره اين داستان را آورده كه در جاي خود خواهد آمد . ( 2 )
او اصل داستان را در جاي ديگر نيز روايت كرده ، و در آن آمده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . به پاورقي پيشين مراجعه شود .
2 . قصص الأنبياء ، ص 289 ؛ والخرائج والجرائح ، ج 2 ، ص 498 ـ 499 ، ح 13 .
|
|
|
|
است : اسماء مي گويد : خورشيد نيمي از مسجد را روشن ساخت . ( 1 )
ابن حجر عسقلاني مي نويسد : طحاوي ، طبراني در المعجم الكبير ، حاكم ، وبيهقي در دلائل حديث را از اسماء روايت كرده اند ( 2 ) .
مفسّر بزرگ شيعه شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير آيه 29 سوره مائده پس از روايت بازگشت خورشيد براي حضرت يوشع ( عليه السلام ) وذكر مقدّمه اي در ارتباط با ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ـ كه در بخش روايت هاي مرسل وسخن بزرگان پيرامون ردّالشمس خواهيم آورد ـ چنين نوشته است :
امّا آنچه مشهور است در اخبار وطوايف روايت كرده اند آن است كه دو بار آفتاب باز آمد براي او ؛ يكبار در حيات رسول ( عليه السلام ) ، ويكبار از پس وفات او .
امّا در حيات او : امّ سلمه روايت كند واسماء بنت عميس وجابر بن عبدالله انصاري وابوسعيد خدري وابوذر الغفاري وعبدالله بن العبّاس وجماعتي بسيار از صحابه رسول ـ صلوات الله عليه ورضي عنهم ـ ، واحاديث ايشان متداخل است ، كه يك روز رسول ( عليه السلام ) اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) را به مهمّي فرستاده بود ، او به آن مهمّ رفته بود ، رسول ( عليه السلام ) نمازِ ديگر ( 3 ) بكرد ، چون اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) باز آمد وبا رسول خدا ( عليه السلام ) مي گفت آنچه در آن كار رفته بود فغشاه الوحي : وحي پيغمبر را فرود آمد ، رسول ( عليه السلام ) تكيه بر اميرالمؤمنين كرد وسر به زانوي او نهاد ، مدّت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الخرائج والجرائح ، ج 1 ، ص 52 ـ 53 ، ح 81 .
2 . فتح الباري ، ج 6 ، ص 155 .
3 . نمازِ ديگر نمازِ پس از نمازِ اوّل است ، و در اينجا منظور نماز عصر است كه پس از نماز ظهر خوانده مي شود .
|
|
|
|
دراز شد وآفتاب نزديك به غروب ، اميرالمؤمين ( عليه السلام ) نماز نشسته باِشارت بكرد وآفتاب فرو شد . چون رسول ( عليه السلام ) از غشيه وحي در آمد روي علي ( عليه السلام ) متغيّر ديد ، گفت : يا علي ( عليه السلام ) ، چه رسيد تو را ؟ گفت : خير [ است ] يا رسول الله جز كه نماز ديگر نكرده بودم ، وچون تو را وحي آمد وسر تو بر كنار من بود نخواستم كه تو را بر زمين افكنم ، باِشارت نماز كردم ودلم خوش نيست .
رسول ( عليه السلام ) گفت : دلتنگ مكن كه من دعا كنم تا خداي تعالي آفتاب باز آرد وتو نماز به وقت به شرايط واركان بگذاري .
آنگه دست بر داشت و گفت : « خدايا تو داني كه علي در طاعت تو بود و در طاعت رسول تو ، اللهمّ ردّ عليه الشمس حتّي يصلّي » : بار خدايا آفتاب باز آر تا علي نماز به وقت خود بيارد » .
راوي خبر گويد كه : به آن خدايي كه محمّد را به حقّ به خلقان فرستاد كه ما آفتاب را ديديم كه باز آمد واو را آوازي بود چون آواز دهت دستره ( 1 ) كه در چوب افتد ، وروشنايي آن ديديم بر در وديوار تافته تا اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) نماز بكرد . چون او سلام نماز داد آفتاب فرو افتاد نه چنانكه به عادت رفتي بل به يك ساعت فرو شد . ( 2 )
آنگاه داستان ردّالشمس دوّم را نقل كرده كه در جاي خود خواهد آمد .
بسياري از روايت هاي اسماء را تقي الدين احمد بن علي مقريزي روايت كرده ، وعبارت وي همانند عبارت هاي گذشته است . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . دستره : ارّه دستي ، ارّه كوچك .
2 . روض الجنان ، تفسير آيه 29 سوره مائده .
3 . امتاع الاسماع ، ج 5 ، ص 27 ـ 29 .
شادی روح خادم سیدالشهداء کربلایی حاج حسن بهزادنسب صلواتفدائی حضرت مهدی (عج) در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
حجت الاسلام علی بهزادنسب
دانلود سخنرانی های کوتاه بسیار زیبا حجت الاسلام بهزادنسب
مردم آخرالزمان
بررسی تحلیلی حجاب ازدیدگاه ادیان سامی (اسلام،یهود و مسیحیت)
نماز برای والدین و عزیزان
شعرهایی از خودم برای امام زمان(عج)
تبادل لینگ کنیم؟؟؟!!!!
خاندان عصمت وطهارت واصحاب ایشان
سؤال یهودیان خیبر از ابوبکر
بخانید وقضاوت کنید
درباره وبلاگ

با سلام و صلوات بر خاتم المرسلین و شادی روح طیبه شهداء وخادمان مجالس اهل البیت علیهم السلام علی الخصوص خادم بزرگ و بانی تمام روضه هاکربلایی حاج حسن بهزادنسب که عمری پیش قدم در برگزاری جلسات و روضه ها بودند و همواره ملتزم بودند که خود چای روضه را بریزند به دعوت حق میهمان سیدالشهداء شدند شادی روح ایشان صلوات، عمری در مجالس سیدالشهداء (ع) بود و از این محبت بود که سوم ایشان مصادف شد با شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها)ان شاءالله مانیز جزو خادمان حضرت قرار گرفته و مانند این بزرگوار بتوانیم تمام ایام سال حسینی زندگی کنیم و حسینی بمیریم.
دوست عزیز امیدواریم مطالب برای شما مفید بوده باشه، مطالب صرفا جنبه اطلاعات عمومی داره کسی ناراحت نشه، همیشه جنگ بین حق و باطل بوده حد وسطی نداره یا امام حسینی یایزیدی حدوسطی نیست هرکس باحق نباشه باباطله، جنگ همیشه هست فقط باید جبهه خودی رو تشخیص داد و سنگر انتخاب کرد و موضع گرفت، جنگ تمام عیار حق و باطل، فقیر و غنی، مقاومت و سازش یا هر عنوان دیگه ای که با گذر زمان و اقتضاء هر عصر وجود داره یکبار جنگ بین فرقه ها و اختلاف مذهبی یکبار میدون جنگ عوض میشه میاد توی اقتصاد و... درهر عصری شاید با بازی با الفاظ و فرافکنی و عناوین مختلف این جنگ ادامه پیداکنه فرقی نداره مهم اینه که جبهه رو تشخیص داد و به دیده بان ملت ولی فقیه اعتماد کرد تا پیروز شد والا به فرمایش حضرت علی (علیه السلام) هرکس گوش به فرمان امامش نباشه زیرلگد دشمن چشمش رو باز میکنه. هدیه به روح شهدا و سیدالشهدای مقاومت سردارسپهبد حاج قاسم سلیمانی صلوات
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
کلیپ ، داستان های اسرار آمیز و دانستنی های عجیب
عقائد
اشعار و دلنوشته های علی بهزادنسب
شیطان پرستی
اخلاق
داستان
قبروقیامت
سیاسی
احکام
تعبیرخواب
حرز و حجاب
امام حسین علیه السلام و کربلا
ولایت
قصص انبیاء
یهود و کابالیست
امیرالمومنین علی علیه السلام
امام حسن علیه السلام
امام سجاد علیه السلام
امام باقر علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام رضا علیه السلام
امام جواد علیه السلام
امام زمان مهدی موعود علیه السلام
علما و پیشوایان
مکتب جعفری
وهابیت
عزاداری
برادران اهل تسنن
اهل البیت علیهم السلام
حضرت فاطمه الزهرا صدیقه کبری (سلام الله علیها)
سیره معصومین
تاریخ
امام کاظم علیه السلام
امام جعفر صادق علیه السلام
استکبار
تشیع
احکام فقهی
شبهات
حق
باطل
مستضعفین
آخرالزمان
مسیحیت
بت پرستی
خدایان باستان
فلسفه و کلام
عصمت و طهارت
شرک
نفاق و منافق
بودایی
باورهای غلط
روانشناسی
احادیث معصومین
اسلام
نبوت
کتاب شناسی
دنیا
ادیان
شهادت
گریه و تباکی
اصحاب
هدایت و شقاوت
شور و شعور
آیات هدایت
آسیب های اجتماعی
خانواده
موفقیت
راه و رسم زندگی
غدیر
جنگ
دوست و دشمن
مومنین
منافقین و مشرکین
وقایع
عقل و جهل
برای تفکر
تفسیر قرآن
تعقل
سرکتاب
حضرت نوح علیه السلام
زیارات
مکاشفات
ملکوت
عرش و فرش
نور
خلقت
مشاهدات
عبادات
نماز و روزه و واجبات
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح این
قالب:
قالبهای مذهبی بلاگفا